۰
ارزيابي تاثير رسانه هاي ديجيتالي بر كاركرد مغز در مصاحبه با عبدالرحمن نجل رحيم
كاهش قدرت تخيل و تفكر با اشباع تصويري
خواندن کتاب يا روزنامه با تبلت چه فرقي با خواندن کتاب و نشريه چاپي مي کند؟ از نظر کساني که مسن تر هستند يا عادت به خواندن روي وسايل الکترونيکي ندارند، خواندن مطبوعات با وسايل امروزي خيلي دشوارتر است، اما ...
Share/Save/Bookmark
پنجشنبه ۲۲ تير ۱۳۹۶ ۱۵:۳۸
كاهش قدرت تخيل و تفكر با اشباع تصويري
به گزارش امروزنامه، خواندن کتاب يا روزنامه با تبلت چه فرقي با خواندن کتاب و نشريه چاپي مي کند؟ از نظر کساني که مسن تر هستند يا عادت به خواندن روي وسايل الکترونيکي ندارند، خواندن مطبوعات با وسايل امروزي خيلي دشوارتر است، اما خيلي از آنهايي که با تلفن هوشمند و لپ تاپ بزرگ شده اند هم مي گويند وقتي يک متن چاپ شده را مي خوانند بهتر مي توانند آن را فهم يا در آن تعمق کنند. آيا واقعا چنين تصوري واقعيت دارد يا خيال و وهم ماست که هنوز آن طور که بايد با فناوري سازگار نشده است. دکتر عبدالرحمن نجل رحيم، عصب شناس و عصب پژوه، به سوالاتي در اين باره پاسخ مي دهد.
    
     گاهي شنيده مي شود که اينترنت بر شکل فکرکردن ما تاثير مي گذارد. واقعا اينترنت چقدر در اين قضيه اثر دارد؟
     اول از همه بگذاريد اين موضوع مهم را باز کنم و بگويم که اينترنت و همه ابزارهاي الکترونيکي در ارتباطات جديد، انقلابي در تاريخ و فرهنگ بشري به وجود آورده اند که از تاريخ اختراع خط به بعد، سابقه نداشته است. يک جهش بزرگ بوده است. مسلم است ابداع اين ابزارهاي مهم، مي تواند ارتباطات شبکه هاي مغزي انسان را هم تغيير دهد، زيرا مغز عضوي پلاستيک و پويا است و با ابزارهاي مهم و تاثيرگذاري که اختراع مي شوند، خود را هماهنگ و دائما از آنها براي سازماندهي نوشونده خود استفاده مي کند و کارايي خود را گسترش مي دهد. دليل ابزارسازشدن انسان اجتماعي نيز به دليل پوياترشدن مغز و در استفاده بهينه از مجموعه ژنتيکي يا ژنوم انساني بوده است. بنابراين با رشد و تحول در پيچيدگي و کارايي ابزارها، سازماندهي مغز انسان نيز متحول مي شود و بديهي است که به همراه آن، سازماندهي ژنوم انساني نيز از نظر کارکردي تغيير مي کند. بديهي است که وجود کامپيوتر و اينترنت و شبکه هاي اجتماعي، مي توانند ابزارهاي مفيد جديدي در گسترش و بهبود احوالات بشر بر کره خاکي و کمکي بزرگ براي کار خطير مغز در دنياي پيچيده امروز باشند. ولي دو نکته را نبايد فراموش کرد: ابزارهاي جديد پيچيده با سرعتي در حال تغيير و دگرگوني هستند که در طول تاريخ زندگي بشري سابقه نداشته است. مهم ترين پژوهشي که در اين زمينه مي تواند انجام گيرد، بررسي مغز انسان از نظر توان سرعت جذب اين تحولات از نظر آموزشي و پرورشي و حد و حدود آن است. بايد مطابق با طبيعت و بيولوژي مغز، سرعت رشد تکنولوژيک در زمينه الکترونيک و نحوه بهره وري از آن را تنظيم کرد. به هم خوردن اين تعادل مي تواند موجب بحران بزرگي در ماندگاري بشر از نظر زيست شناختي شود؛ امري که نظام هاي حاکم فعلي جهان به آن توجه لازم ندارند و ترجيح مي دهند بودجه پژوهشي مورد نياز دراين باره را در زمينه هاي گسترش سياسي و نظامي خرج کنند. دوم، سرعت بخشيدن و به روزکردن نحوه آموزش مغزها و آماده کردن آنها براي استفاده بهينه از اين ابزارها با آهنگ رشد تکنولوژيک است. اين مسئله به پژوهش هاي وسيع چندرشته اي در جوامع با فرهنگ هاي مختلف با سطح زندگي اقتصادي، اجتماعي و سياسي و ايدئولوژيک مختلف احتياج دارد. هم اکنون ما شاهد ناهنجاري هايي در زمينه سوءاستفاده قدرت هاي تماميت خواه و خصومت و خشونت طلب براي به اجاره درآوردن يا به گروگان گرفتن مغزهاي افرادي هستيم که از بينش لازم براي استفاده از ابزار الکترونيکي براي فعال و پويا نگه داشتن توانايي هاي مغزي خود برخوردار نيستند. اين نحوه سوءاستفاده براي پيشبرد مقاصد کلان نظام هاي حاکم، براي هم شکل و همراه کردن مطيعانه از طريق برانگيحتن هيجانات اوليه، تهديدي براي نسل بشر به حساب مي آيد، چون هر وسيله و ابزاري که در جهت بازپس گيري تنوع و گوناگوني براي گسترش قدرت انتخاب مغز به کار گرفته شود، طبيعتا عليه تکامل طبيعي انسان براي بقا در شرايط بهتر و با آزادي عمل بيشتر عمل خواهد کرد. ابزارهاي مفيد جديد، به ويژه آنهايي که هنوز سواد عمومي مردم براي استفاده از آنها به حد رضايت بخشي نرسيده، ولي حکومت ها به آنها دسترسي دارند، مي توانند به شکل تهديدآميزي در جهت عکس حفظ تنوع و گوناگوني و آزادي براي انتخاب به کار آيند. درحالي که استفاده آگاهانه و فعالانه اين ابزارهاي جديد از طرف مردم، مي تواند فرصتي باشد در خدمت حفظ و گسترش تنوع و گوناگوني تخيل و تفکر و آزادي انتخاب در جوامع بشري.
    
     فناوري هاي ارتباطي جديد مي توانند پيام ها را راحت تر و به اندازه بيشتري به مخاطبان برسانند اما آيا در سطح فهم اين پيام ها تفاوتي به وجود آمده است؟ مثلا آيا مي توان گفت که متن چاپي روزنامه ها و کتاب ها، با شکل ادراک متفاوتي در مخاطبان، نسبت به متن هاي مشابه الکترونيکي مواجه مي شوند؟
     در اين امور مشخص هم بايد نقش وسايل الکترونيکي در زندگي ما انسان ها را در نظر داشت. نبايد فراموش کرد با اينکه ابزاري کامپيوتري اختراع شده است که به گسترش توانايي ها و آزادي هاي مغز انسان کمک بکند، ولي مغز ما تفاوت اساسي ساختاري با کامپيوتر دارد. کامپيوترهاي ديجيتالي، به شکل صفر و يک کار مي کنند، مغز ما آنالوگي کار مي کند و ارتباطش با جهان خارج استعاري است. نقش کامپيوتر گرفتن اطلاعات از بيرون است، مغز ما خودش اطلاعات مورد لزوم را در درون خودش مي سازد. در مغز ما سخت افزار از نرم افزار جدا نيست و هر تغيير نرم افزاري، با خود سخت افزار را هم تغيير مي دهد. بنابراين بين کاري که مغز انجام مي دهد و به آن ذهن مي گوييم و خود فيزيک مغز، هيچ گونه جدايي وجود ندارد.
     ولي کامپيوتر سخت افزاري است مجزا که هر نرم افزار غريبه اي مي تواند به طور مستقل و غيروابسته کارهاي هميشه متفاوت و گاه متناقض خود را درون يک سخت افزار واحد انجام دهد. مغز در خودش يک دستگاه ارزش گذاري و انتخاب گري دارد که از نظر سخت افزاري و نرم افزاري جدا نيست و کارش اين است که شاخصه ها و اعتبار و اهميت مفاهيم و مقوله ها را بسنجد و بقيه را که به دردش نمي خورد، حذف کند و به اين ترتيب محيط زندگي اش را هم خودش بسازد. مغز، دستگاه هاي تمرکز، حافظه و يادگيري اش انتخابي است و هيجانات، احساسات و ذهنيت و آگاهي انساني بر بنياد آن شکل مي گيرد. به عبارت ديگر، مغز مانند کامپيوتر، يک دستگاه پردازشگري نيست که هر اطلاعاتي را که از راه مي رسد، پردازش کند و به حافظه بسپارد؛ بنابراين کامپيوتر استعاره خوبي براي مغز نيست و به اين معنا، انسان هيچ وقت نمي تواند نزديکي و دوستي و رفاقت عاطفي با کامپيوتر و روبات ها پيدا کند. هنرمندها به اين مقوله به خوبي حساسيت نشان داده اند؛ مثلا اگر فيلم «فارنهايت ۴۵۱» فرانسوا تروفو يا «٢٠٠١ يک اوديسه فضايي » استنلي کوبريک را ديده باشيد، به جنبه هاي تفاوت بنيادي کامپيوتر و انسان و اينکه کامپيوتر در آينده و حتي در شکل عالي خود هم نمي تواند همراه و رفيق انسان بماند، اشاره شده و اينکه تفاوت ماهوي بين کار مغز و کار کامپيوتر وجود دارد. در فيلم استنلي کوبريک (۲۰۰۱ يک اوديسه فضايي)، جدال بين «هال» (روبات) کامپيوتري و «ديو»، انسان فضانورد در داخل سفينه، ديدني است. روبات به شکل کامپيوتري خود، مي خواهد خود را در برتري حافظه محاسباتي، باهوش تر از انسان نشان دهد و اين هيچ وقت براي مغز انساني که توانايي هاي خود را در طول تکامل بيولوژيکي طولاني و در تجربيات سخت و طاقت فرساي پرفرازونشيب تاريخ طبيعي بر روي کره خاکي به دست آورده است، مقبول نيست. در فيلم «فارنهايت ۴۵۱» ماموران آتش نشاني، مامور سوزاندن کتاب ها مي شوند تا مردم اطلاعات، دانش و آگاهي خود را فقط با وسايل الکترونيکي از جمله تلويزيون از طرف مقتدران و اداره کنندگان جامعه بگيرند. نيروي مقاومت تشکيل مي شود تا هر انساني يک کتاب را که همه نسخ آن سوزانده شده حفظ کند تا به اين وسيله کتاب ها حفظ شوند. مي بينيد که کتاب چاپي کاغذي در کليت خود از نظر عاطفي مي تواند به انسان نزديک تر باشد؛ به اين علت که کتاب وقتي که نوشته و چاپ شد، ديگر نرم افزار و سخت افزاري درهم تنيده است، جسم و تن دارد و ماهيت قابل تفکيکي بين نوشته، کاغذ، صفحات صحافي شده و ورق هاي کتاب وجود ندارد و هر صفحه، بخشي از تماميت کل تن کتاب را تشکيل مي دهد. حتي گاهي بوي کاغذ کتاب، خاطرات شخصي و يگانه اي را براي خواننده يا دارنده کتاب زنده مي کند. کتاب با انسان صميمي تر مي شود، ادعايي از نظر هوش و توانايي در مقابل انسان ندارد، همان قدر که در آن نوشته شده، ادعا دارد. قرار نيست نرم افزار فوق تواناي ديگري بر روي صفحه هاي او بنشيند. کتاب هيچ وقت در موضعي تهديدکننده نسبت به انسان قرار نمي گيرد؛ ولي دستگاه الکترونيکي ابزار خودساخته دست انسان، درعين حال که براي انسان فرصتي است براي کنترل بيشتر بر طبيعت، ولي مي تواند تهديد هم به شمار آيد. دستگاه الکترونيکي اين توان را دارد که دائم هوش خود را به رخ کاربرِ ناشي بکشد و به او طوري تفهيم کند که «تو آدم خوشبختي هستي که من را داري! مي بيني که از من چه کارهايي برمي آيد که تو به تنهايي از عهده آنها برنمي آيي!». به عبارتي، کتاب فروتن است، صفحه الکترونيکي پرمدعا و به طور عاطفي و شهودي صميميتي ايجاد نمي کند، فقط يک وسيله کمکي به نظر مي آيد که زيادي خودش را به رخ مي کشد و از اين نظر است که خواندن کتاب الکترونيکي، گاه مغز را خسته مي کند؛ چون خودماني نيست، فضاي آن، توسعه فضاي بدن انسان به نظر نمي رسد، تمرکز ايجاد نمي کند و فهم را آهسته تر مي کند. همه اينها به اين خاطر است که رابطه عاطفي عميقي به وجود نمي آورد، ملموس نيست، جسمانيت يگانه اي ندارد؛ بلکه سخت افزاري است مجزا در خدمت نرم افزارها؛ دو شقه با ماهيت جداگانه که هويت يگانه ندارد. اين مسئله اي است که در آينده بايد حل شود.
    
     کمي به ساختار اينترنتي و تاثيرش بر ذهن و شيوه فکر کردن بپردازيم؛ اينترنت و رسانه هاي نوين داراي لينک ها و هايپرلينک هاي متعددي هستند و خوانش آنها به صورت شبکه پيچيده اي از اين لينک ها انجام مي شوند. آيا اين لينک ها و هايپرلينک ها هم توانسته اند روي عملکرد مغز و تغيير شيوه تفکر انسان ها اثر بگذارند؟
     لينک ها و هايپرلينک ها در اينترنت يا شبکه هاي اجتماعي، نوعي کپي برداري البته ناکامل و غيردقيق از کارکرد مغز است؛ نوعي مدل برداري سطحي از نحوه استفاده مغز از حافظه و خاطره و خيال براي انديشيدن. اما چون يک دستورالعمل همگاني و يک شکل دارد و به طور فردي و متنوع نمي تواند طراحي شود و به نوعي اختيار انتخاب از روي نياز را از کاربر مي گيرد و در نهايت تحميلي است و نوعي حافظه سازي و ايجاد تخيل مي کند و تفکر مصنوعي مي سازد، مي تواند کاربر مقهور خود را از آزادي به کارگيري حافظه و تخيل و تفکر واقعي محروم کند؛ اما اگر کاربر هوشيار باشد و مغز خود را فعالانه و پويا، در برخورد با لينک ها و هايپرلينک ها به کار گيرد و بر آنها تسلط داشته باشد، مي تواند فرصتي براي گسترش توانايي هاي ذهني مغز خود پيدا کند. نبايد فراموش کرد که در اين باره نيز اينترنت مي تواند پر مدعا و تحميل گر ظاهر شود و بخواهد نشان بدهد که «از توِ استفاده کننده از اين ابزار بيشتر مي داند! و بيشتر از تو مي داند که تو چه مي خواهي و به دنبال چه چيزي هستي!». انتخاب به وسيله دستگاه که منِ کاربر چه مي خواهم، تمرکز منِ انسان را به هم مي زند؛ زيرا مغز ما دستگاه گزينش گري در عمق خود دارد که عرض اندام هر مدعي حامل اطلاعاتي ناخواسته و انتخاب نشده را مزاحم و آزاردهنده تلقي مي کند و حتي اين اطلاعات نماها مي توانند براي مغز گيج کننده و برهم زننده تمرکز و تعمق و فهم مطالب باشد.
     گاه ممکن است بعضي از نرم افزارها چنان طراحي شده باشند که بخواهند مغز کاربر را به انقياد خود درآورند و از او يک هرزه گردِ به دنبال اطلاعات بي فايده و پريشان هدف و بي قابليت بسازند. خطر عمده اين نرم افزارها هدايت بي اراده مغزها به سوي گيج ‎شدن، به بن بست رسيدن، به بطالت گذراندن و پرسه زدن در باغ هيچستان است. اين موضوع تهديدي جدي است؛ به ويژه اگر اين نرم افزارها به دست جوانان کم تجربه و هدف گم کرده بيفتد. لينک ها و سوپرلينک ها نبايد به طور حاضر و آماده در نرم افزارها، مانند فست فود (غذاي فوري آماده)، به وفور باشند؛ زيرا وجود آنها مي تواند نزد بسياري مايه تمرکززدايي، عدم دقت به عمق مسائل و کاهش قدرت انتخابگري ذهن انسان براساس نياز شود و از همه مهم تر، دامنه تخيل انسان محدود شود و قدرت خلاقيت پايين بيايد. بديهي است که اين نوع نرم افزارها، در موارد بسيار، دانش را زياد نمي کنند، بر سرگرداني و پريشاني مي افزايند. در اين بازار مکاره، بايد ما انسان ها ياد بگيريم که مغز خود را محور قرار دهيم و گول فريبندگي و اغواگري پيشنهادهاي متعدد براي هرزه گردي در اين نرم افزارهاي لينک دار و مولتي لينک دار را نخوريم، بلکه آنها را در انقياد تمرکز و تعمق و تخيل و تفکر خلاق خود در بياوريم. و بايد بدانيم اين نهضت حياتي، نياز به اعتمادبه نفس انساني در مقابل کامپيوتر، اين ابزار پرمدعاي ساخته دست انسان، دارد که بايد همواره با تمرين و آموزش در اين زمينه همراه باشد.
    
     مخاطبان رسانه اي، هنوز در خيلي از موارد خوانش خود را با مطالعه انجام مي دهند. آيا مطالعه اينترنتي، همان طور که از نظر شکلي با مطالعه کتاب و مجلات چاپي متفاوت است، از نظر ميزان عميق شدن روي موضوعات هم متفاوت است؟
     اين سوال هم در راستاي مباحث قبلي است. الان چندين پژوهش وجود دارد که همين را نشان مي دهد که در خواندن کتاب و مجله يا روزنامه کاغذي نسبت به نوع الکترونيکي آن، افراد عميق تر به موضوع مورد مطالعه توجه مي کنند و مغزشان بيشتر درگير مي شود. اگر بخواهيم به علت اصلي و بنيادي آن بپردازيم، شايد به همين احساس بيگانگي و جدايي با ابزاري برسيم که با آن روبه رو هستيم. ابزاري مانند کتاب و روزنامه، ابزاري ملموس تر براي نزديک شدن و دست يافتن به فهم عاطفي و شناختي هستند. نرم افرار و سخت افزارشان در هم تنيده شده است. ممکن است زماني کاغذ و نوشته روي آن، از هم جدا باشند، ولي وقتي به دست ما مي رسند، به هم سرشته شده اند، ظاهر و باطن شان يکي است، صادق اند، به طريقي دست آموز مصرف کننده هستند و ادعايي بيش از آنچه که هستند ندارند، ولي نرم افزارها هفت رنگ اند، به کنترل درآوردن و احساس يک رنگي کردن با آنها، مشکل است؛ به عبارت ديگر، کمتر خود را در کنترل کاربر قرار مي دهند و ادعاي هوشي دارند که به نظر مي رسد گاه، مي طلبند که شعور کاربر را به چالش بکشند يا به مسخره بگيرند و اغلب براي او تعيين تکليف کنند يا بخواهند روش خواندن را به او تحميل کنند. با چنين ابزاري دشوار است که صميمي و نزديک شد، درعين حال که در بسياري موارد، رام کردن آنها مي تواند کار دشواري نباشد. ولي به هرحال، استفاده درست از آنها، مهارت بيشتري مي طلبد. همين تفاوت ها، مي تواند فهم عميق محتويات کتاب و نشريات چاپي کاغذي را نسبت به صفحات الکترونيکي زيادتر کند. به هرحال، فراموش نکنيد که ما موجوداتي هستيم که معنا را با جسم و بدن خود مي سازيم؛ بنابراين، از نظر خصوصيات ابزاري که به نوعي بايد به عنوان ضمايم توسعه يافته بدن ما عمل کنند تا به کمک شناخت ما بيايند، کتاب کاغذي به ما نزديک تر شده است. به همين دليل، شايد هنوز زود باشد که وسايل الکترونيکي تضادهاي دروني خود را حل کنند و دست آموز شوند و با بدن ما به هماهنگي کامل برسند تا ما را به معنا نزديک کنند.
    
     در خيلي از موارد، خواندن متن هاي الکترونيکي در حالت حرکت، در جاهاي شلوغ يا در مکان هايي انجام مي شود که مناسب خواندن نيست. آيا از نظر شما هم رسانه هاي الکترونيکي کمتر در محيط هاي مطالعه کلاسيک، مثل کتابخانه يا روي مبل منزل خوانده مي شوند و از اين نظر هم ميزان تعمق کمتري را فراهم مي کنند؟
     اين نکته خيلي مهم است. به اين علت هم مهم است که درجه فهم، يادگيري، حافظه و خاطره، تخيل و تفکر ما بستگي به شرايط کلي جسماني و موقعيتي دارد که از نظر فردي در آن قرار داريم. هرچه باشد، ما موجودي هستيم که براي ماندگاري و بهبود شرايط زيست و حداکثر استفاده از وجود جسماني خود، در اين کره خاکي باقي مانديم؛ بنابراين شرايطي که ما را با بالاترين کيفيت بازدهي فعاليت جسماني براي باروري ذهني در مغزمان برساند، خواسته و آرزوي ماست. بهترين راهش هم در اختيار داشتن ابزاري است که بتواند به قدرت تخيل و تفکر ما دامن بزند و ما را به گردش تاريخي - جغرافيايي دلخواه ببرد و در عين حال، ما را در تماس با خودمان نگه دارد. متون کاغذيِ چاپي رابطه کارکردي ملموسي دارند؛ از نظر تلفيق نرم افزاري و سخت افزاري مانند رابطه بدن با ذهن ما هستند، ولي وسايل الکترونيکي نوشتاري هنوز دوگانگي سخت افزاري و نرم افزاري خود را حل نکرده اند تا به وجود انساني ما نزديک شوند و به همان حدِ کتاب کاغذيِ چاپي با ما ارتباط برقرار کنند و دستگاه شناختي ما را کاملا معطوف به محتواي انتقالي خود کنند. در اين خصوص، براي پيداشدن راه حل به زمان بيشتري نياز است.
    
     در رسانه هاي الکترونيک نوين، متن خواندني کمتر شده و خيلي از مفاهيم با تصوير و فيلم رسانده مي شوند. اين تفاوت شکلي متن هم در ميزان تاثيرگذاري اين رسانه ها اثر گذاشته؟
     اينکه زندگي امروز ما به ويژه در زمينه تبليغاتي و آموزشي بيشتر براساس تصويرسازي و تاثير آن بر ضمير ناآگاه و آگاه قرار دارد، درست است. اشباع شدن دنياي رسانه از تصاوير يک خطر مهم دارد.
     اين خطر به معناي اين است که بر اثر اين اشباع تصويري، انسان دو خصوصيت بسيار مهمش را که نقش بنيادين براي بقا و تحول فرهنگي بازي مي کند، از دست بدهد. اين دو خصوصيت که در رابطه تنگاتنگ با يکديگر هستند، قدرت گزينش و قدرت خيال است. اشباع تصويري، انسان ها را بي نياز از ساختن تصوير در خيال خودشان مي کند، يعني ذهن شان را تنبل مي کند و حرکت و جنبش ذهني را از آنها مي گيرد که مثل کنش فيزيکي بدني، براي حيات ضروري است و در اين فرايند تصويرسازي در ذهن، ما با نوعي تصاوير در رابطه با تاريخچه، سرگذشت و شرايط خاص و يگانه انساني خود مواجه هستيم که مشخصات منحصربه فرد دارند، ولي خوراندن تصاوير آماده به ذهن به حد اشباع، موجب مي شود ذهن خلاق و سازنده مغز انسان، تنبل و بيکاره شود. دوم اينکه مغز ما تابع تنوع و گوناگوني در خلق تصاويري است که گزينش مي کند و اين گسترش دامنه آزادي از ميان تنوع و گوناگوني است که ذهن را به کنش و کار وامي دارد و جامعه انساني را پويا و خلاق نگه مي دارد و از هم شکل و يکسان سازي آدم ها، آفت بزرگ جامعه انساني جلوگيري مي شود. بنابراين استفاده از تصاوير تا حدي مُجاز است که فعاليت ذهني مغز انسان ها را به بازنشستگي، خستگي و کرختي نکشاند و از آنها ماشين هاي مطيع و تابع يکسان نسازد. به عبارت ديگر، نبايد انسان ها را با تصاوير مَجازي حاضر و آماده و اشباع شده و آماس کرده، هميشه در حال خواب ديدن مصنوعي و مجازي نگه داشت. مغز ما خودبه خود ماشيني روياساز است و در دنياي مجازي خود غوطه مي خورد. طبيعتا در خواب و رويا، روزانه ساعاتي تماس مستقيم مغز ما با محرکات محيطي مستقيم قطع است، پس نبايد آن را در حالت بيداري نيز با تصاوير اشباع شده ساختگي در خلسه و رويا نگه داريم. در اين صورت، ما موجوداتي بي خاصيت خواهيم بود که ارتباط ما با جهان واقع در طبيعت و جامعه به حداقل خواهد رسيد؛ موجوداتي که فقط در خواب و روياي خود راه مي روند و قادر به سرشاخ شدن با واقعيت ها نخواهند بود و از نيروي دروني تخيل و تفکر خود نمي توانند براي پيش بردن واقعيت استفاده کنند، بلکه بايد منتظر بمانند تا قدرتي از بيرون آنها را در درون تصاويري مجازي به خواب گردي ببرد. بينش و بصيرت مي خواهد تا نگذاريم چنين اتفاقي رخ دهد. بايد شرايطي به وجود آورد تا از اين ابزارهاي نوين الکترونيکي به عنوان وسايلي تمريني در جهت رشد و پرورش توانايي هاي احساسي، تخيلي و تفکري مغزها در زندگي واقعي استفاده شود.
    
     درباره شبکه هاي اجتماعي مجازي اثرگذاري چگونه است؟ اين شبکه هاي اجتماعي تودرتو هم بر شکل تفکر ما و شخصيت ما اثر مي گذارند؟
     جالب است اين شبکه هاي اجتماعي هم يک مدل برداري الکترونيکي عام و خام از نحوه طرز کار مغز ماست، ولي بايد وجود آن را به فال نيک گرفت و از اين نرم افزارها به عنوان ضمائمي کمکي در کنار کار اصلي مغز استفاده کرد. در حالي که نبايد اختيار مغزمان را به دست اين شبکه هاي تودرتو بسپاريم. خطر اينجاست که برخورد نافعال و به تسخيردرآمدن از طريق اين شبکه ها خطرناک است و از انسان ها موجوداتي ربوتيک يا زامبي مي سازد. درحالي که اين شبکه هاي تودرتو اين توان را دارند که گستره ذهني مغز انسان را در سطح شبکه هاي عصبي بيفزايند و تنوع کارکردي ايجاد کنند، درعين حال مي توانند در شرايطي موجب گرفتارشدن و به هرزرفتن توان مغزي در چنبره تودرتوي خود شوند. اين خطري است که جوانان را به شدت تهديد مي کند. در بعضي اوقات، در شرايطي اين شبکه هاي تودرتو مي توانند پريشاني فکر، بلاتکليفي، سرگرداني و باري به هر جهت گذراندن، به بار آورند و به ديگران اجازه بدهند که به جاي آنها احساسات و هيجان بسازند، به جاي آنها تخيل کنند، فکر کنند، زمان بيداري و خواب شان را تعيين کنند و روابط خانوادگي شان را تعريف کنند. خلاصه اينکه ممکن است باعث هدردادن وقت و جواني و انرژي و حرکت، سازندگي و خلاقيت، يعني جوهر زندگي شوند. موقعي مي توان اين شبکه هاي اجتماعي تودرتو را از تهديد به فرصت تبديل کرد که از آنها استفاده انتخابي با کنترل شخصي داشت و از آنها فقط به عنوان ابزاري مکمل مثل جلسات تمريني براي آماده شدن در ميدان ورزشي، يعني صحنه واقعي زندگي، استفاده کرد. متاسفانه گاهي جذابيت هاي پنهان و وسوسه آميز اين شبکه ها و محتويات عمدتا ظاهرفريب و کم عمق آنها، شانس فرصت يابي را از مصرف کنندگان معتاد گوشي هاي موبايل مي گيرد و مايه فرصت سوزي و تهديدي براي شکوفايي احساسات عميق تر انساني، تخيل هاي بارور و تفکرهاي چاره ساز مي شود. مسلما آگاهي يافتن و برجسته ترکردن تهديدات اين ابزارهاي جديد کارا، موثر و اغلب مفيد الکترونيکي و سريعا دگرگون ساز روش هاي زندگي، مي تواند چاره جويان اجتماعي را ترغيب به پژوهش هاي جدي در اين زمينه کند. اميدوار باشيم با هوشياري و آگاهي بيشتر از اين تودرتويي شبکه هاي اجتماعي، در جهت بيداري نسل جوان و عمق بخشيدن به شناخت، تخيل و تعقل از طريق اجازه دادن به رشد تنوع و گوناگوني و گسترش آزادي انتخاب به مغزهاي خلاق، راه زندگي بهتر براي آيندگان هموارتر شود.
منبع : روزنامه شرق
کد مطلب : ۳۱۰۰۵


"المیزان"، نه تنها کتاب قرن، بلکه کتاب دهر است ...

آیت الله علامه سید محمدحسین طباطبایی

پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶
"المیزان"، نه تنها کتاب قرن، بلکه کتاب دهر است ...

برای صید مروارید باید خطر کرد

کاظم چلیپا

پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶
برای صید مروارید باید خطر کرد

خودم بيشتر از همه از خودم اشتباه گرفتم!

علامه سيدمحمدحسين طباطبايي

سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۶
خودم بيشتر از همه از خودم اشتباه گرفتم!

پدری که هنوز مخالفانی دارد

نیما یوشیج

يکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۶
پدری که هنوز مخالفانی دارد

رشته هاي نامرئي

سلما لاگرلوف

شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۶
رشته هاي نامرئي

مولوي قرن بيستم

اقبال لاهوري

سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶
مولوي قرن بيستم

«خنده و فر اموشی » در زادگاه نویسنده

میلان کوندرا

دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶
«خنده و فر اموشی » در زادگاه نویسنده

مسافر بي توشه

ژان آنوي

يکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶
مسافر بي توشه

علامه طباطبایی اثر مستقلی در فلسفه سیاسی دارد/مقاله ولایت و زعامت

حجت الاسلام والمسلمین احمدرضا یزدانی مقدم

شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶
علامه طباطبایی اثر مستقلی در فلسفه سیاسی دارد/مقاله ولایت و زعامت

اسرار محبوبيت نابغه ديوانه

محسن آزموده

پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶
اسرار محبوبيت نابغه ديوانه

بازنده اي درون تاريخ ايران

محسن آزموده

پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶
بازنده اي درون تاريخ ايران