۰
اشاعه فرهنگ ايران در شرق اروپا
در علم «تاريخ» بسيار مطلع است. تمام متدهاي جهاني روز را مي داند و حتي خود، اکنون به جايگاهي رسيده که نظريه پردازي نيز مي کند. اگر بگوييم طرح و بحث «تاريخ محلي» در فضاي تاريخ نگاري امروز ايران مديون اوست، سخني به گزافه نگفته ايم.
Share/Save/Bookmark
يکشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۶ ۱۶:۲۵
اشاعه فرهنگ ايران در شرق اروپا
به گزارش امروزنامه، او که تلاش کرد اين گونه، به فضاي علمي ايران راه يافته و در دانشگاه ها تدريس شود، حتي انجمني هم دارد که با اين عنوان فعاليت مي کند. «مرتضي نورائي» چيزي در حدود 26 سال است که تدريس در فضاي آکادميک را تجربه مي کند و اکنون استاد تمام در گروه تاريخ دانشگاه اصفهان است. تازه ترين کتابش (مشترک با مهدي ابوالحسني ترقي) هم که اوايل سال گذشته منتشر شد، «تاريخ شفاهي و جايگاه آن در تاريخ نگاري معاصر ايران (۱۳۸۵-۱۳۵۸)» است. اما وجه ديگر زندگي علمي او که سبب سازِ اين گفت و گو شد، حضور او به عنوان استاد مدعو ايران شناسي و زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه صوفيا بلغارستان بود. او که زمستان 1394 به آن سرزمين رفت و 22 اسفندِ همان سال باحضور مدير گروه ايران شناسي معارفه شد، قرار است در راستاي فرهنگ ايران و تاريخ و ادبيات ميهن ما در اروپاي شرقي بکوشد. با او در روزهاي حضور در ايران به گفت و گو نشستيم تا ازتجربه نزديک به دو سال فعاليت علمي در بلغارستان و برآيندش از ايران شناسي در آنجا بگويد که در ادامه مي خوانيد.
    
    آقاي نورائي! در ابتدا و براي ورود به بحث، از پيشينه خانوادگي خود بگوييد. اينکه چه فضايي را در کودکي و نوجواني خود تجربه کرديد و آن محيط، در سمت و سوي ذهني آينده شما چقدر اثر داشته است؟ مثلاً کتاب چه نقشي براي شما در اين ميان داشت؟
    من در روز چهارده خرداد سال 1340 در نجف اشرف و در يک خانواده متوسط و روحاني متولد و بزرگ شدم. تحصيلات ابتدايي را در نجف و سپس در خميني شهر (همايونشهر) و دبيرستان را در اصفهان گذراندم. در خانواده ما هميشه کتابخانه غني وجود داشت و کتاب هاي مذهبي، تاريخي، داستاني و ادبي حتي به زبان هاي انگليسي و عربي هم بود که اتفاقاً بخشي از آن هم از مرحوم پدرم برايم به يادگار مانده و تعدادي از آنها نسخ خطي منحصر بفرد است. بنابراين سنين رشد من با کتاب پيوندي ناگسستني داشته و مستقيم يا غيرمستقيم تاثير داشته است.
    
    اهل سرزدن به کتابفروشي هم بوديد؟
    بله ولي نه به آن معنا. نوجواني ام با سال هاي پيش از انقلاب يعني از سال 1350 تا 1357 مصادف شد. آن زمان دوره اي بود که کتابخواني ميان نوجوانان و جوانان رشد کرده بود و کتاب هاي دکتر شريعتي، استاد مطهري و از حوزه ادبيات جلال آل احمد و ديگران را پيوسته و خواه ناخواه مي خريديم. هنوز هم برخي از آن کتاب ها را دارم.
    
    پس آن آثار، در جهت گيري شما موثر بوده است.
    دقيقاً. و نه من که نسل ما. خودِ من، در دبيرستان، رشته علوم تجربي مي خو اندم اما در نهايت در دانشگاه به علوم انساني گرايش پيدا کردم و به جاي رفتن به علوم پزشکي و مشتقات آن يا مهندسي و مشتقات آن، به سراغ علوم انساني و مشتقات آن رفتيم. اين نتايج موجي بود که بيشتر فهمي را رواج مي داد. در نتيجه نسلي پديد آمد که بسيار فعال و انديشمند ظاهر شد.
    
    برش
    دلمشغولي ديگرِ شما، «تاريخ جايگزين» است. در اين حوزه، تقريباً چيزي نمي دانيم و علاقه مندم تا شما آن را باز کنيد.
    تاريخ جايگزين (Alternate History) نوعي از تاريخ نگاري است که ذهن جامعه را فعال مي کند و به نوعي برادر رمان نويسي است. مثلاً اين فرض را مي نويسند که اگر کودتاي 1299 پيروز نمي شد و احمدشاه ادامه مي داد چه مي شد؟ و يا آنکه اگر هيتلر شکست نمي خورد، وضع جنگ جهاني دوم و جهان چه مي شد؟ تحريک و تهييج قوه تخيل در اين نوع تاريخ نگاري مبنايي براي پيشتازي است و رشد تفکر. ما با مولفه هاي تاريخي بازي مي کنيم تا از بحران ها پيشگيري کنيم. اينکه در داخل بحران قرار بگيريم و بخواهيم آن را حل کنيم سخت است. اين تاريخ نگاري مي تواند جامعه را از قبل براي فرايندهاي خاص آماده مي کند. مثلاً بايد بنويسند که اگر هريک از نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري اخير، پيروز مي شد وضع جامعه چگونه خواهد شد؟ هر کسي را در ذهن به کرسي نشاند و در مسير وعده ها و برنامه ها آنها را براي چهار سال بازسازي کرد: تخيل. کانديداها در عرصه متون رقابت تنگاتنگي خواهند داشت. تاريخ جايگزين هم مربوط به زمان هاي قبل است و هم آينده. يعني مي تواند در بزنگاه هاي تاريخي راه جديد پيش بيني کند تا راهي که اتفاق نيفتاده را پيگيري کند. چنين تمريني براي جامعه حتي در زندگي فردي مهم است. تجربه از راه تخيل و تخيل از راه تجربه. در ايران کار چنداني نشده و به نظر مي رسد يکي از جذابيت هاي درس تاريخ در مدارس مي تواند همين تاريخ جايگزين باشد تا ذهن و ذائقه تاريخ نگاري و تاريخ نگري دانش آموزان را تحريک و آنها را براي مسئوليت هاي آينده آماده کند. حيطه تاريخ جايگزين بسيار وسيع است و حتي آزاد، کار و کارآفريني آن عالي است.
    
    تاريخ چه جذابيتي برايتان داشت که به سراغ آن رفتيد؟
    ميداني بود به نام علوم انساني که از حقوق و علوم سياسي شروع مي شد و تا تاريخ و فلسفه و جغرافيا مي رفت، چون آن زمان براي ورود به دانشگاه 12 رشته حق انتخاب بيشتر نبود. هرکدام از اينها ورودي داشت و باور داشتيم که به سوي هريک از اينها وارد شويم، در فضاي علوم انساني هستيم. من نسبت به «تاريخ» ديدگاه خاصي نداشتم. اما رشته تاريخ فضايي دارد که هرکس وارد آن مي شود، بعد مجذوبش مي شود. چون اين رشته در همه حال به نظر مي رسد جذابيت شغلي و دانشگاهي ندارد اما وقتي وارد آن مي شوي گرفتارش مي شوي.
    
    اين گرفتاري از چه جنبه اي است؟
    علم تاريخ چنانچه مرحوم دکتر زرين کوب مي گويد علم حسود است که وقتي وارد آن مي شوي، دنياي جذابيت ها است و لذايذ خاصي دارد. اصلاً بسياري از مورخان متقدم، آن را جزء علوم لذيذه مي دانند. بنابراين اين لذت کم کم آدمي را جذب مي کند. اما از آن جهت گفته مي شود علم حسود چون تماميت طلب است يعني همه وجود شما را مي گيرد. به بيان ديگر، شما در استخدام علم تاريخ قرار مي گيريد، نه آنکه آن علم تحت امر شما باشد. مثلاً پزشک، علم پزشکي را در استخدام خودش درمي آورد. اما علوم انساني برعکس است و به همين خاطر ارجمندترين علوم در دنيا، علوم انساني است چون دانشمندان آن، خودشان را وقف در آن مي کنند. در اروپا و امريکا کساني که به اين علوم مي آيند مقامي بسيار ارجمند دارند.
    اما در کشور ما علوم انساني کمتر محل توجه است.
    تا حدودي همين طور است. در کشور ما فشار به علوم انساني مضاعف است. کمتر قدرداني مي شود و قدري مهجور هم واقع شده. بخشي مربوط به وضعيت دروني است و بخشي هم شايد مربوط به موقعيت حرفه اي باشد.
    
    اين پرسش شايد بسيار بديهي به نظر برسد. اما مايلم ديدگاه شما را بدانم که چرا بايد تاريخ خواند؟
    تاريخ يک شناسنامه و هويت زنده است و خواندن آن در چند عرصه در همه ملل و در همه دوره هاي تاريخي وجود داشته است؛ يکي عرصه عمومي است. مانند بهداشت عمومي که همه بايد سطح عمومي مانند مسواک و استحمام را داشته باشند، بهداشت تاريخي هم همين است و همه بايد سطح مشخصي تاريخ بدانند. سطح عمومي سطح سخت و خشني نيست و بايد در مدرسه يا تريبون هاي عمومي مانند صدا و سيما پيوسته متذکر شود. ولي در مقطع تخصصي که فني است، احتياج است تا عده اي به شکل مستقيم وقف اين رشته شوند و در وقف شدن به توليدات فني با استانداردهاي بالا دست بزنند و اين هويت زنده را پيوسته غنا ببخشند. اينکه غني سازي گذشته تا چه حد و حدودي بايد باشد؟ پاسخي است که مورخان حرفه اي براي ملل دارند، هرگونه غني سازي بيش از حد و درگير ايدئولوژيک مصيبت بار است. همين امروز شرايطي که در منطقه خاورميانه هست جنگ تاريخ است، نه جنگ اجتماع. تکفيري ها هم نتيجه همين تفکر هستند. به بيان ديگر اين گذشته هايي هست که پيش از اين به طور نامناسب و غيرعلمي غني سازي شده و تبديل به متن گشته امروز مخاطب يافته و در حال رويارويي است. افراطي شدن، جنگ تاريخِ ناسالم است که از عرصه خصوصي به عرصه عمومي آمده و نتوانسته توجيه کند و متوليان درستي هم نداشته است. جامعه که به مصرف عقايد ناهنجار و افراطي گري (Hard Line) مي رود، در منطقه خاورميانه به شکل رفتارهاي تروريستي خودش را نشان مي دهد چون تاريخي که در اين جامعه قرار دارد از نوع مسموم است و افرادي که مواد آن را تزريق مي کنند شرايط را ناهنجار کرده اند. پس يک تخطي يا اشتباه يا سوء تفاهم در تاريخ ممکن است توليد يک جنگ جهاني کند. کار مورخ بدين صورت، کاري بسيار غامض است و اگر مورخاني صاحب روش، صاحب فرهنگ و بزرگ نداشته باشيم، حتماً جامعه اي کوچک خواهيم داشت. گذشته پديده اي مانند اورانيوم است که اگر غني سازي آن از حدي بگذرد مسموميت زا و خطرناک است. نگرش ميان مورخان نشان مي دهد که تاريخ مي تواند دنيا را آرام يا ناآرام و خشن کند. به همين دليل در پايان جنگ جهاني دوم بسياري از درس هاي تاريخ مدارس اروپا تا دهه 1960 تعطيل شد. نهايتاً پس از مطالعات بسيار براي برقراري اين درس استدلالي استخراج شد که «تاريخ علمي است براي ارتقاي سطح شهروندي»، براي بهتر زيستن، همزيستي مسالمت آميز و چيزي که از آن پس ميان مورخان به عنوان نوعي قسمنامه مد نظر آمد، بنا شد اين تاريخ جامعه را به سمت نگرش هاي منطقي و عقلاني پيش ببرد و نه نگرش هاي هيجاني و احساسي.
    
    نقش مورخان در اين ميان چگونه است؟ ديديم که مثلاً نظريه «برخورد تمدن ها»ي ساموئل هانتيگتون چه نتايجي به بارآورد.
    حقيقت اين است که همه اظهارنظر تاريخي مي کنند و همه صاحبنظر هستند. علم تاريخ علمي است که همه درگير آن هستند چون انسان تنها حيواني است که گذشته خود را به ياد مي آورد. ولي آن تاريخي که مي خواهد جامعه را هدايت کند و جامعه را به سمت شهروند نيکو هدايت کند بايد دست مورخ باشد. مورخ سازوکاري دقيقاً مثل پزشک دارد اما در همين جامعه ما، سياستمداران و اقتصاددانان ما اظهارنظر تاريخي مي کنند ولي مورخ نيستند و چون راه تاريخ را از فرعي وارد شدند برداشت هاي فرعي دارند و شکننده و نگاهي که دارند جامع الاطراف نيست، از يک گذرگاه فرعي با عينک رنگي وارد اتوبان تاريخ شده با کم حوصلگي سعي در سياه و سفيد انگاري دارند، رانندگي شان متعادل و متقارن نيست و توليداتشان بر حجم اشکالات مي افزايد. اين محصولات تاريخ بما هو تاريخ نيست بلکه تاريخي است که احساسات را تحريک کرده و منجر به جنجال مي شود. در حالي که فشار تاريخ امروز به عقلانيت است.
    
    شما طي اين سال ها، در سه حوزه تاريخ مطالعه کرده ايد که در ايران، به تازگي محل توجه شده است. يک از آنها، «تاريخ شفاهي» است. اساساً اين نوع از تاريخ نگاري چگونه رويکردي دارد؟
    سابقه تاريخ شفاهي به سال هاي بعد از جنگ جهاني دوم باز مي گردد. دو وضعيت يکي اينکه نوع و جنس وقايع تغيير کرد و بسيار متنوع و متکثر شده و در حد وسيعي زندگي همه مردم درگير آن شدند. دوم اينکه تکنولوژي پيشرفت کرد و ضبط صوت قابل حمل اختراع شد. وقايع سهمگين و جابه جايي هاي جمعيت نشان داد که نمي شود به شکل سنتي حافظه تاريخ را تقويت کرد و آن را نوشت. پس مرحله اول تاريخ شفاهي (Oral History) با مصاحبه فعال يعني کسي که مثلاً تاريخ جنگ جهاني را مي دانست با کساني که در جنگ شرکت داشتند گفت و گو مي کرد. اين شروع رفته رفته گسترش يافته و اکنون در قرن بيست و يکم وسيع تر شده و هر کسي و از هر صنفي سوابقي را مي بيند که بايد ثبت شود. در گام نخست، تاريخ شفاهي در دهه 1960 و 1970 ميلادي براي افراد بيسواد، کارگران و زنان بود ولي بعد به اين نتيجه رسيدند که مي تواند علاوه براينکه افراد غايب عرصه تاريخ را حاضر کند، نقش حاضران را هم بيشتر کند. به همين دليل در اين نوع تاريخ نگاري، همه افراد جامعه درگير آن مي شوند تا گذشته خود را حفظ کنند و به عنوان تجربه براي نسل هاي آينده ثبت کنند. اين بود که به شکل وسيعي در دانشگاه هاي مختلف اروپا و امريکا و ژاپن انجام شد و بعد به دانشگاه هاي خاوردور کشيده شد. هر جامعه اي براي برنامه ريزي بايد حداکثر اطلاعات را داشته باشد و شعار اين است که هرکس مي تواند «مورخِ شفاهي» باشد. امروزه در مرحله سوم تاريخ شفاهي ما نمي خواهيم نفْسِ واقعه را زنده کنيم اما به دنبال حوليات وقايع (چه بود؟ چه مي خواستيم؟ و چه شد؟)مي گرديم. تفسير هاي به روز درباب وقايع بي شک کليد فهم آنها براي آيندگان است. اينکه امروز مورخان دلايل و عوامل شکست يا پيروزي جنگي مانند چالدران را بازنمايي کرده و تفسير کنند با توجه به فاصله زماني کمتر عيني است تا اينکه همزمان با وقايع يا زمان نزديک به آن، تفسير هاي دست اندرکاران را ثبت کرده و بدانيم. يعني تفسير ها و تحليل هاي به روز در قالب تاريخ شفاهي براي آيندگان عيني تر خواهد بود. جوامعي موفق تر هستند که مباني و داده هاي موثق تري براي برنامه ريزي درخشان تر داشته باشند. علم تاريخ در اين نحله جديد، ميان زندگي روزمره مردم آمده و مي گويد مي توانيم داشته هايمان را بي کم و کاست جمع کنيم براي برنامه ريزي بهتر و جلوگيري از اشتباه بيشتر، تا يک ملت از يک سوراخ دوبار گزيده نشود. ناگفته نماند که تاريخ شفاهي دو لقب دارد؛ تاريخ بي واسطه يعني نمي گذاريم مشمول گذشت زمان شود و تاريخ آينده يعني هرکس مي خواهد آينده را در اختيارخود داشته باشد و مهندسي کند بايد بيشترين اطلاعات را داشته باشد و تاريخ شفاهي، بهترين منبع براي حافظه فعال است.
    
    در ايران، چه زماني تاريخ نگاري شفاهي آغاز شد؟
     نگارش تاريخ شفاهي در ايران پيش ازاين به طور انفرادي از دهه پنجاه و به طور انگشت شمار ديده مي شود. اما حيات جدي و تاحدودي دانشگاهي آن از دهه 1380 شروع شد و حالا ديگر کسي نيست که اين نحله تاريخ نگاري را نداند و نشناسد. اما مهم، سطوح مختلف توليد است. در تاريخ شفاهي کارهايي که انجام شده را نه صفر مي دانيم و نه صد. همه ارزشمند است. ولي اين نوع تاريخ نگاري بالنده است و لازم است تا روش هاي به روزي داشته باشيم. امروز 7 مولفه تلفيقي در روش شناسي تاريخ نگاري شفاهي مطرح است: پرسش مداري، مطالعات کيفي، نظام گلوله برفي، نظريه بنيادي، آرشيو سازي، ميان رشته اي و صنعتي سازي. تاريخ شفاهي پديده اي است ميان رشته اي ومتفاوت.
    
    به مرور زندگي علمي تان بازگرديم. کارشناسي ارشد را در کدام دانشگاه سپري کرديد؟
    البته زندگي خصوصي هر معلمي با زندگي علمي او همراه وهمزاد مي شود. دقيقاً از همين زمان زندگي مشترک شروع و همراهي همسرم پيوسته در همه مراحل بعدي که ناهموار هم بود، بسيار اثرگذار بوده و هست. کارشناسي ارشد را در سال 1367در دانشگاه شهيد بهشتي شروع و از پايان نامه خود در سال 1370 با موضوع «مشروعيت حکومت ايلخاني»، با راهنمايي مرحوم عزيزالله بيات و مشاوره سيدجواد طباطبايي دفاع کردم.
    
    مشروعيت به چه معنا؟
    هر حکومتي درهر دوره اي مايل است تا ديرپا باشد و مولفه ها و سازوکارهايي به کار بندد تا بيشتر حکومت کند. اين بيشتر حکومت کردن بيشتر به استبداد مي رود يا در مواردي به اصلاحات غازان خان؛ ايلخان مغول منجر مي شود که حکومت خود را بيمه کند و مقبول مردم مي شود تا ماندگار بماند. من کوشش کردم بررسي کنم خود مشروعيت چيست و يک حکومت چگونه مي تواند بفهمد چه درجه اي از مشروعيت را دارد. از منظر تاريخي مي توان مشروعيت نظري و عملي قائل شد: فاصله ميان شرايط مطلوب و موجود طراحي شده در آثار هر دوره نمايش نظري مشروعيت است و اقدامات عملي حاکميت مانند: ايجاد امنيت، بخشش مالياتي، پل، حمام، جاده و مسجدسازي و... از جمله مولفه هاي دعاگويي رعايا بوده است.
    
    براي دکتري، به اروپا رفتيد؟
    بله، در سال 1375 به دانشگاه منچستر انگليس رفتم. چون دپارتمان ايران شناسي آن قوي بود. استاد راهنماي من در آنجا، پروفسور پاول لوفت (Paul Luft) بود و موضوع پايان نامه ام «تاريخ اجتماعي مشهد از 1900 تا 1914 ميلادي.» اين کار، چند جنبه اي بود؛ هم تاريخ مشروطه (6 سال پيش و 8 سال پس از آن) و معاصر بود و هم آنکه مورد مطالعه آن يک شهر (مشهد) که به نوعي تاريخ محلي محسوب مي شد. ضمن اينکه دانشگاه منچستر يکي از مراکز تاريخ نگاري محلي مطرح در آن کشور بود. اسناد درباره موضوع کار به زبان انگليسي و فارسي وجود داشت. نکته ديگر اين بود که لوفت خود متخصص خراسان بود. اين دوره تا سال 1379 ادامه يافت و بلافاصله جهت ادامه کار به دانشگاه اصفهان بازگشتم.
    
    حالا که صحبت به اينجا رسيد، درباره «تاريخ محلي» هم مي خواهم بپرسم و اينکه انجمن تاريخ محلي ايرانيان را مديريت مي کنيد.تاريخ محلي (Local History) به اين معنا است که استعدادها در يک جا متمرکز نيست و هر شهر و روستايي استعدادهايي دارد و مورخان محلي سعي مي کنند سهمي براي آنها در پيکره تاريخ محلي پيدا کنند. اصطلاحاً مي گوييم همه بايد شنيده يا ديده شوند. تاريخ محلي اين رسالت را دارد که هيچ بخش کشور مخفي يا ساکت نباشد. اين در واقع دموکراتيزه کردن يا آزادکردنِ تاريخ است. نوع نگاه اين نيست فلان شهر يا منطقه را به عرش برسانيم و بگوييم اين شهر در دنيا بهترين است بلکه مي خواهيم جايگاه و سهم آن را در تاريخ ملي بدانيم. يعني يک چشم ما به تاريخ ملي است و نگاه ديگر در منطقه يا شهر. رسالت تاريخ محلي در دوران مدرن و پسامدرن اين است که استعداديابي کند و بتواند برنامه ريزي فعال کند. چون تاريخ محلي تاريخ عملگرا است و از آن انتظار نظريه پردازي نداريم چون خرد و جزيي نگر است.
    
    آيا کشورهاي کوچک و يکدست هم تاريخ محلي دارند؟
    به طور خيلي کوتاه و فشرده بايد گفت دو مدل يا مکتب تاريخ نگاري محلي کلان وجود دارد؛ مدل انگليسي و فرانسوي. در مدل انگليسي وقتي مي گوييم اهل کجا هستي مي گويند ولزي هستم يا اسکاتلندي و نمي گويد انگليسي هستم، ولي يک نفر فرانسوي اگر مورد پرسش قرار بگيرد، در همه حال مي گويد فرانسوي هستم در صورتي که فرانسه استان هاي زيادي دارد و آنها در تاريخ محلي کار مي کنند. در انگليس هم همين طور است که در تاريخ محلي مکتب غني دارد. در ايران تلفيق اين دو است. اينکه با وجود اقوام و اديان گوناگون تاکيد بر تاريخ محلي باعث تفرق است يا استحکام. در پاسخ، اقامه دليل مي کنيم که وقتي همه ديده شوند و براي همه در جغرافياي سياسي سهمي ايجاد شود، مي توانيم با صحت بيشتري زندگي مسالمت آميز داشت و براي همه سهمي در تاريخ ملي و سياست قائل شد. تکيه ما در تاريخ نگاري محلي ايران بر سنت تاريخ نگاري محلي مدرن است نه پيشامدرن. در پيشامدرن يک روستا يا شهر مرکز عالم و جهان آفرينش مي شد. در واقع فضايل نويسي در متن درباره هر شهري بسيار چشمگير بود و اين باعث مي شد که نوعي رقابت کاذب به وجود آيد. در حالي که در سنت جديد هر شهر در کنار ساير شهر ها سعي در برجسته سازي توانايي ها دارد و حالا مي شود جزيي از عالم. مثلاً اگر در گذشته مي گفتند اصفهان نصف جهان است، امروز مي گوييم جزيي از ايران است؛ با همه استعدادها و توانايي ها.
    
    در ايران، مطالعات تاريخ محلي چگونه است؟
    از سال 1379 پيگيري شد تا تاريخ محلي تبديل به کرسي دانشگاهي و يک رشته شود. بعد از تلاش هاي بسيار من و دوستانم در گروه تاريخ دانشگاه اصفهان، نهايتاً کرسي دکتراي تاريخ محلي در سال 1386 راه افتاد که تاکنون حدود 30 دانشجوي دکتري و فارغ التحصيل دارد. در همان زمان هم انجمني تاسيس شد و سايتي هم راه اندازي شد و همه چيز کاملاً مستقل است. اين گروه مضبوط و منسجم است و هم علمي و هم خودگردان و افتان و خيزان با هزينه هاي دانشجويي خود را اداره مي کند. بدنيست بدانيد تنها درسي که در دانشگاه هاي ايران تحت عنوان تاريخ شفاهي تدريس مي شود، دو واحد تاريخ شفاهي براي همين دوره دکتراي تاريخ محلي است.
    
    چه شد که براي تدريس زبان و ادبيات فارسي و ايران شناسي به بلغارستان رفتيد؟
    چند سال پيش طرحي در آموزش عالي آغاز شد که براي کرسي هاي زبان و ادبيات فارسي، افرادي همه ساله از ايران اعزام مي شوند تا اطلاعات آن کرسي ها يا دپارتمان ها را به روز رساني کنند. از دو سال پيش علاوه بر زبان فارسي، فکري منسجم مطرح شد که ايران شناسي هم مي تواند اعم باشد. به همين دليل افرادي که اعزام مي شوند مراحلي را طي مي کنند و خودِ آموزش عالي تصميم مي گيرد و به آنها پيشنهاد مي دهد که مي خواهيد به کدام کشورها برويد و مامور مي کند. فکر مي کنم امروز حدود 120 مرکز در جهان براي زبان و ادبيات فارسي و ايران شناسي داريم و آنها که آموزش عالي مي فرستد حدود 30 مرکز است که ماموران مستقيم وزارت علوم هستند و به آنها استادان مدعو يا اعزامي مي گويند. به اين ترتيب که آن دانشگاه از ايران دعوت مي کند تا کسي را بفرستد. دانشگاه صوفيا در بلغارستان(«Sofia University «St. Kliment Ohridski) يکي از دانشگاه هاي قديمي اروپا است که در سال 1888 تاسيس شده و الآن چيزي در حدود 24 هزار دانشجو دارد. کرسي زبان و ادبيات فارسي از سال 1957 در آنجا راه اندازي شده و تدريس زبان فارسي در آنجا مطرح است. خوشبختانه در سال 1991 ارتقا يافته و به دپارتمان ايران شناسي تغيير مي يابد که سالانه دانشجو مي پذيرد و حدود 70 فارغ التحصيل دارد که ديپلمات يا رايزن هاي اقتصادي و فرهنگي يا مشاوران و راهنماي توريست مي شوند. استادان آنجا، ريشه دار و صاحب اطلاعات وسيع و وثيقي هستند. در رويارويي با آنچه فعلاً در دانشگاه هاي ايران هست و يا آنچه خودشان هستند، ممکن است مسير و راه هاي جديد را تشخيص دهند و انجام دهند. اين شد که در سال 1394 من مامور شدم و در قالب تدريس ايران شناسي و زبان و ادبيات فارسي براي دوسال به بلغارستان رفتم. دپارتمان ايران شناسي بخشي از دانشکده شرق شناسي (السنه شرقيه) است که 7 رشته از زبان هاي مختلف دارد که ايران شناسي جرو زبان هاي شرق يا کلاسيک به حساب مي آيد و سالانه 15 دانشجو در مقطع ليسانس، تعدادي در فوق ليسانس و اندکي هم در دکتري مي پذيرد.
    
    پيشينه ايران شناسي در بلغارستان به چه زماني برمي گردد؟
    ايران شناسي در اروپا بسيار وسيع است که در ايتاليا باستان شناسي و معماري و هنر است، در آلمان و لهستان فقه اللغة يا زبان شناسي و آواشناسي است، در فرانسه ادبيات است، در روسيه تاريخ است و در اينجا هم ادبيات پررنگ ترين است. نخستين حرکت ها در اوايل قرن بيستم با ترجمه قسمت هايي از شاهنامه و بعد گلستان و بعدتر رباعيات خيام آغاز شد که حتي بخشي از کتاب درسي اينجا هم شد. از ادبيات معاصر هم آثار صادق هدايت، جلال آل احمد و محمدعلي جمالزاده ترجمه مي شود و همه اينها در خلال سال هاي 1910 تا 1935 يعني قبل از ايجاد کرسي ايران شناسي است. اين جريان با ترجمه ادبيات ايران از سوي فضلا و ادباي بلغاري صورت گرفت و برعکس، از طريق ايراني هاي مقيم اينجا ادبيات بلغاري به ايران معرفي شد. بلغارستان ازجمله کشورهايي است که قرابت معنايي و متني زيادي با ما دارد. با اينکه زبان بلغاري از ريشه اسلاو است اما حدود 500 لغت مثل تپه و پرده و بابا و دادا دارد که با فارسي يکي است. اين نشان مي دهد ريشه ارتباط فرهنگي بسيار عميق است. حتي گروهي از مردم اين سرزمين هستند که مي گويند ما قزلباش هستيم و از دوره صفويه آمده اند. بلغارستان، منطقه اي است که مدخل بالکان و در دوره عثماني از ايالت هاي اثرگذار بوده اما فرهنگ ايراني از دوره صفويه به اين منطقه آمده. حتي در جنوب و شرق اين کشور، کساني هستند که نشان مي دهد 400 سال پيش از خراسان بزرگ بويژه نيشابور و افغانستان به اين منطقه مهاجرت کرده اند.
    
    اسفندماه سال گذشته، از کتاب فهرست نسخه هاي فارسي کتابخانه ملي دانشگاه صوفيا رونمايي شد. چه ميزان نسخ خطي فارسي در آنجا وجود دارد که مدون شد؟
    حدود 150 جلد کتاب به زبان فارسي اعم از ديني، تاريخي و ادبي هست که در کتابخانه ملي دانشگاه محافظت مي شود و حتي نسخ خطي از دوره تيموريان وجود دارد. اين ميراث عثماني است که به آنجا رسيده و حتي گلستان سعدي در کتاب هاي درسي شان تدريس مي شده است. حدود يک ميليون سند از زمان صفويه هست که 50 برگ آن به فارسي است و در آن کنفرانس معرفي شد. اين کتاب ها در حال فهرست برداري است و در آينده کارهاي خوبي ارائه مي شود.
    
    شناخت استادان بلغار از ايران چگونه است؟
    دانسته هاي بلغاري ها از ما به نسبت بسيار بيشتر از اطلاعات ما درباره آنها است. در مکتب بلغارستان، تاکيد و تمرکز بر ادبيات ميانه معاصر است. خودِ آقاي ايوو پانوف (Ivo Panov) که رئيس بخش ايران شناسي است بر ادبيات ميانه تمرکز دارد و خانم ليودميلا يانوا تخصص بر ادبيات معاصر دارد. ديگراني هم هستند که دست به ترجمه زده اند و کارهايشان مطرح است. بلغارستان از معدود مناطقي است که سطح و ميزان کارهايشان در باب ادبيات ايران قابل توجه است.
    
    آينده ايران شناسي در بلغارستان را چگونه مي بينيد؟
    مي تواند بهتر باشد در حالي که نسبت به خيلي جاها وضعيت خوبي دارد. اولاً دپارتمان دارد که مهم است و نشان مي دهد دولت آنها به اين موضوع توجه داشته چون مي دانيد که اگر دپارتماني دانشجو نداشته باشد تعطيل مي شود. حتي سال گذشته مصوبه اي به اجرا درآمد که ايران شناسي جزء 4 يا 5 دپارتماني هست که اگر دانشجو هم نداشته باشد، نبايد تعطيل شود و بايد به شکل پژوهشي کار کند. همين مساله حاکي از جايگاه خوب بلغارستان در ايران شناسي اروپا است.
منبع : روزنامه ایران
کد مطلب : ۳۱۱۹۶


"المیزان"، نه تنها کتاب قرن، بلکه کتاب دهر است ...

آیت الله علامه سید محمدحسین طباطبایی

پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶
"المیزان"، نه تنها کتاب قرن، بلکه کتاب دهر است ...

برای صید مروارید باید خطر کرد

کاظم چلیپا

پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶
برای صید مروارید باید خطر کرد

خودم بيشتر از همه از خودم اشتباه گرفتم!

علامه سيدمحمدحسين طباطبايي

سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۶
خودم بيشتر از همه از خودم اشتباه گرفتم!

پدری که هنوز مخالفانی دارد

نیما یوشیج

يکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۶
پدری که هنوز مخالفانی دارد

رشته هاي نامرئي

سلما لاگرلوف

شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۶
رشته هاي نامرئي

مولوي قرن بيستم

اقبال لاهوري

سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶
مولوي قرن بيستم

«خنده و فر اموشی » در زادگاه نویسنده

میلان کوندرا

دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶
«خنده و فر اموشی » در زادگاه نویسنده

مسافر بي توشه

ژان آنوي

يکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶
مسافر بي توشه

علامه طباطبایی اثر مستقلی در فلسفه سیاسی دارد/مقاله ولایت و زعامت

حجت الاسلام والمسلمین احمدرضا یزدانی مقدم

شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶
علامه طباطبایی اثر مستقلی در فلسفه سیاسی دارد/مقاله ولایت و زعامت

اسرار محبوبيت نابغه ديوانه

محسن آزموده

پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶
اسرار محبوبيت نابغه ديوانه

بازنده اي درون تاريخ ايران

محسن آزموده

پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶
بازنده اي درون تاريخ ايران