۰
بيل كلگ نويسنده امريكايي و صاحب رمان «هيچ وقت خانواده اي داشته اي؟»:
هر كتابي خوانده ام، روي نوشتنم تاثير داشت
رمان «هيچ وقت خانواده اي داشته اي» اثر بيل کلگ نويسنده جنجالي ايالات متحده امريکا با ترجمه محمد حکمت از سوي نشر نون منتشر شد. «هيچ وقت خانواده اي داشته اي؟» در فهرست بلند جايزه من بوکر قرار داشته و از جمله پرفروش هاي نيويورک تايمز نيز است.
Share/Save/Bookmark
دوشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۶ ۱۶:۰۹
هر كتابي خوانده ام، روي نوشتنم تاثير داشت
به گزارش امروزنامه، در امريکا پيش از رونمايي رسمي رمان «هيچ وقت خانواده اي داشته اي؟» استقبال قابل توجهي از آن به عمل آمد و در مدت کوتاهي کتاب در بازار ناياب شد. در عين حال چهار وبگاه مهم ادبي امريکا نقدهاي مثبت زيادي براي کتاب نوشتند و کميته جايزه بوکر کتاب را در فهرست اوليه جايزه نيز جا داد. هيچ وقت خانواده اي داشته اي نخستين رمان کلگ است ولي او در دنياي نشر آدم ناشناخته اي نيست. سال ها به عنوان کارگزار ادبي کار کرده و دو کتاب خاطرات پرفروش نوشته است: «تصوير معتاد به عنوان يک مرد جوان» و «نود روز» که هر دو به خاطر بي پروايي در برخورد با قضيه اعتياد مورد تحسين قرار گرفته اند. «هيچ وقت خانواده اي داشته اي» داستاني است زيبا و سوزناک و پراز اميد، فقدان و رستگاري که چندين شخصيت را دنبال مي کند که در تلاش براي بازسازي زندگي شان پس از حادثه اي فاجعه آميز هستند.بيل کلگ در اين گفت وگو که در وبگاه ادبي «پاول» اواخر سال گذشته ميلادي انجام شد، از چگونگي خلق اين اثر گفت. ترجمه بخش هايي از اين گفت وگو را به مناسبت ترجمه و انتشار اين رمان مي خوانيد.
    
    دو کتاب اولت خاطرات کتاب هاي پرفروشي بودند. چرا تصميم گرفتي براي کتاب جديدت سراغ رمان بروي؟
    رفتن از خاطره به رمان به آن تميزي که شايد از بيرون به نظر برسد نبود. در واقع کار رمان را به صورت پراکنده کم و بيش در همان دور و بر و در هنگام نوشتن دو کتاب خاطرات شروع کرده بودم. آن موقع فقط مساله بيرون آوردن ايده ها از ذهنم و حفظشان بود که چندان غيرطبيعي نيست. بخش غيرطبيعي اين بود که همين طور رشد و گسترش پيدا مي کرد. بعد از اينکه کتاب هاي ديگر را نوشته بودم چيزي درباره اين کتاب بود که حالت جاذبه داشت و همين طور دوباره سراغش مي رفتم تا تمام شد.
    
    آيا روند نوشتن رمان برايت متفاوت است، در مقايسه با خاطره نويسي؟
    تجربه اش فرق دارد. خيلي لذت بخش تر است. کنجکاوي بيشتري تويش هست. نسبت به چيزهاي کم تري از پيش تصور داري. آن جرقه شگفت زدگي و تعجب هست که به آن ارتباط دارد. درحالي که خاطرات فقط روي کاغذ آوردن چيزي است با پايان مشخص؛رمان نويسي حس ارضاکنندگي، لذت و معناي متفاوتي دارد.
    وقتي رمان مي نويسم اين حس خيلي زنده وجود دارد که لايه لايه باز مي شود. البته سازوکارش متفاوت است.
    
    ساختار کتابت به صورت فصل هاي گوناگون است که از ديد آدم هاي متفاوت روايت مي شوند. داستان سه شخصيت اصلي – جون، ليديا و سايلس – از زبان سوم شخص روايت مي شوند درحالي که براي همه شخصيت هاي ديگر زبان اول شخص را به کار گرفته اي. چرا چنين سبک خاصي را انتخاب کردي؟
    خب، اين انتخابي بود که بعداً پيش آمد. راستش فصل هاي ليديا را هم به زبان اول شخص نوشته بودم. يک جورهايي خود آن فصل ها با زبان اول شخص جان گرفتند. ولي بعدتر وقتي بيشتر کتاب را نوشته بودم برگشتم و يک جورهايي به نظرم جور درنمي آيد. بيشتر شبيه من شده بود و نه خود او.
    به نظرم شخصيتي واقعي و اصيل نمي آمد ولي نزديک تر از آن چيزي بود که من تصور مي کردم. اما بعدش که آن را تبديل به سوم شخص کردم خودم خوشم آمد چون فکر مي کنم نسبت به اول شخص صميميت بيشتر و نزديک تري با او پيدا کردم. کتاب هفت سال پيش فقط با سه کلمه شروع شد: «او خواهد رفت.» مي دانستم اينها سه کلمه اول کتاب خواهند بود. دست آخر سه کلمه اول فصل دوم شدند. مشخص بود اين سه نفر سه شخصيتي هستند که بيشترين توجه و علاقه را بهشان داشتم. کتاب بر محور شخصيت سه نفر و رابطه آنها با يکديگر بود و بعد در اطراف آنها، اين صداها که اينها که بودند، چه جاهايي زندگي مي کردند و درگير چه جوامعي بودند را مي گفتند.
    
    هفت سال وقت براي گذراندن با اين شخصيت ها زماني طولاني است. آيا با بعضي از آنها نزديکي خاصي احساس مي کني؟
    بستگي دارد به زمانش. يک کاراکتر که بيشتر از بقيه مرا تحت تاثير قرار داده «ويل» است که حتي فصل مخصوص خودش را هم ندارد. خيلي بهش علاقه پيدا کردم و همين طور به تاثيري که در زندگي آدم هاي در موکليپس و اطراف آن داشت و رابطه اش با سيسي.
    بدون شک، بعضي از کاراکترها سخت تر از بقيه شان بودند. هرکدامشان چالش خودشان را داشتند. يک علت ديگرش هم اين بود که کتاب را در يک نوبت يا در يک بازه زماني مجزا ننوشتم و مرتب ولش مي کردم و دوباره به سراغش مي رفتم. خيلي وقتها پيش مي آمد چندين فصل ناتمام بودند که همزمان پيش مي رفتند. خلاصه بسته به اينکه باد از کدام طرف مي وزيد ممکن بود مدتي به سيسي برگردم و بعد روي «جون» کار مي کردم. بستگي به اين داشت که چه حالي داشتم و چه ايده هايي آن موقع توي سرم بود و چه کسي بيشتر از بقيه به تور آنها مي خورد.
    
    کتاب با اتفاقي شروع مي شود که از نظر احساسي براي چندين نفر از شخصيت هاي داستان فاجعه آميز است. داستان از کجا شکل گرفت؟
    اول کار، داستان اين جور شروع شد که دلم مي خواست درباره شهري مشابه شهري که در آن بزرگ شدم بنويسم. فکر کنم موقع نوشتن خاطرات و دوباره اشغال کردن آن فضا، جايي است که ۲۵ سال است آنجا زندگي نکرده ام، بخش هايي از آن خاطره ها بود که منجر به اين شد به زادگاهم فکر کنم. شهر کوچکي در قسمت هاي دورافتاده کانتيکت بود. يک جمعيتي دارد که تمام وقت آنجا مقيم هستند و يک جمعيت آخر هفته ها و تابستان ها دارد. مقدار زيادي تنش و اصطکاک بين اين دو دسته وجود دارد. آنها در يک جا زندگي مي کنند ولي به هيچ وجه از يک جا نمي آيند.
    خيلي وقت ها چنين جوامعي تا حد زيادي درواقع وابسته به جمعيتي هستند که از اطراف مي آيند و خانه هاي قشنگ مي خرند و مي دهند به افراد مقيم که چمن هاشان را بزنند و خانه هاشان را تميز کنند. برايشان گاراژ و استخر مي سازند و ميهماني هاي شام برگزار مي کنند.
    خدمات متنوعي که ربطي به داشتن يک خانه ويلايي داشته باشد وجود دارند. اين طور بود که در طول دبيرستان و دانشگاه و بعد از آن کار گير مي آوردم و محوطه آرايي و باغباني و آن جور کارها مي کردم. کلي علف هرز مي کندم، بوته هاي زيادي هرس مي کردم و براي شان آشغال و تکه چوب و جارو جمع مي کردم. هر چيزي که آن تيپ آدم ها لازم داشتند.
    
    تو سال ها به عنوان کارگزار ادبي در صنعت نشر کار کرده اي. اين کار شغلي است که يک جور رمز و راز و فريبندگي در خود دارد. آيا تصور عمومي از اين شغل خيلي با واقعيت آن متفاوت است؟
    هيچ نظري ندارم مردم چه فکري مي کنند. راستش را بگويم فکر نمي کنم مردم به کارگزارها خيلي فکر کنند. اگر هم برداشت اشتباهي وجود دارد شايد به خاطر اين توهم است که کارگزار ادبي قدرت اين را داد که تعيين کند ناشرها چه اثري را بخرند يا از چه اثري حمايت کنند يا چقدر بابت آن پول بدهند.
    فقط مي توانم درباره تجربه خودم صحبت کنم. مي دانم به چه چيزي واکنش نشان مي دهم و چه چيزي هيجان زده ام مي کند و گاهي دبيران ادبي ديگر و ناشرها هم هيجان زده مي شوند و گاهي هم خيلي برايم مشکل است کسي را پيدا کنم که نظرش با من يکي باشد. وقتي به زمان فروش هر کتاب نزديک مي شوم انتظار دارم مشکلي پيش نيايد چون برعکس آن انتظار واقعاً نابودکننده است. براي همين فقط روي اثر کار مي کنم و براي آن پيش فرضي نمي گذارم که ديگران لزوماً آن را مي بينند يا درک مي کنند و تمام سعي ام را مي کنم که حسم را منتقل کنم. واقعاً خيلي به فرد بستگي دارد. رابطه بين يک کتاب و يک نفر واقعاً... اين همان چيز خيلي مرموز درباره اين شغل است. خيلي مشکل است توضيح بدهي چرا يک کتاب موفق مي شود و يکي ديگر نمي شود. يا چرا نويسنده يک کتاب خيلي پول پيش مي خواهد و يکي ديگر پول پيشش ناچيز است يا يکي را يک ناشر اسم و رسم دار چاپ مي کند و ديگري را ناشري کم تر شناخته شده.
    واقعيت براي من هم همين قدر مرموز است با اينکه خودم در درون اين فرآيند هستم. گاهي اوقات دست نوشته اي را براي دبير ادبي يک انتشارات مي فرستم و فکر مي کنم شانس موفقيت اين طرح بيش از هر اثر ديگري است که تا به حال برايشان فرستاده ام و ممکن است فردايش زنگ بزنند و بگويند به دردشان نمي خورد.
    آن قدر اين مساله اتفاق مي افتد که انتظار دانستن اين را که هرکس چه چيزي را دوست خواهد داشت کنار گذاشته ام. فقط شمّ خودم را دنبال مي کنم و تلاشم را مي کنم و به کارهايي مي پردازم که خودم بهشان علاقه دارم و مرا هيجان زده مي کنند و ذهن مرا به چالش مي کشند. چون در غير اين صورت، اين کار تبديل به شغل مي شود... چه بهتر که اصلاً بروم کاره اي در بانک بشوم.
    
    آيا کار شما به عنوان دبير ادبي تاثيري روي نوشتن هيچ يک از کتاب هاي خودت گذاشته است؟
    اگر چيزي که پيش تر گفتم درست باشد که هر کتابي خوانده ام روي نوشتنم تاثير مي گذارد بعد خب مي شود گفت البته. ولي از نظر تجربه آن، همه علم دنيا يا تجربه موجود در دنيا باعث نمي شود به عنوان دبير ادبي حساسيت به نقد اثر يا آسيب پذيري شما کمتر شود. مي شوي درست مثل بقيه؛روي چيزي کار کرده اي که برايت مهم است و اين آسيب پذيرت مي کند.
منبع : روزنامه ایران
کد مطلب : ۳۱۲۸۷


"المیزان"، نه تنها کتاب قرن، بلکه کتاب دهر است ...

آیت الله علامه سید محمدحسین طباطبایی

پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶
"المیزان"، نه تنها کتاب قرن، بلکه کتاب دهر است ...

برای صید مروارید باید خطر کرد

کاظم چلیپا

پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶
برای صید مروارید باید خطر کرد

خودم بيشتر از همه از خودم اشتباه گرفتم!

علامه سيدمحمدحسين طباطبايي

سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۶
خودم بيشتر از همه از خودم اشتباه گرفتم!

پدری که هنوز مخالفانی دارد

نیما یوشیج

يکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۶
پدری که هنوز مخالفانی دارد

رشته هاي نامرئي

سلما لاگرلوف

شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۶
رشته هاي نامرئي

مولوي قرن بيستم

اقبال لاهوري

سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶
مولوي قرن بيستم

«خنده و فر اموشی » در زادگاه نویسنده

میلان کوندرا

دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶
«خنده و فر اموشی » در زادگاه نویسنده

مسافر بي توشه

ژان آنوي

يکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶
مسافر بي توشه

علامه طباطبایی اثر مستقلی در فلسفه سیاسی دارد/مقاله ولایت و زعامت

حجت الاسلام والمسلمین احمدرضا یزدانی مقدم

شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶
علامه طباطبایی اثر مستقلی در فلسفه سیاسی دارد/مقاله ولایت و زعامت

اسرار محبوبيت نابغه ديوانه

محسن آزموده

پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶
اسرار محبوبيت نابغه ديوانه

بازنده اي درون تاريخ ايران

محسن آزموده

پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶
بازنده اي درون تاريخ ايران