۰
گفت و گو با اميرعلي نجوميان؛ نويسنده، نظريه پرداز و مترجم ادبيات انگليسي:
دچار زوال نظريه پردازي شده ايم
«نشانه شناسي: مقالات کليدي» مرجعي در حوزه دانش نشانه شناسي است که گزينش و ويرايش آن را اميرعلي نجوميان انجام داده است و انتشارات مرواريد ماه گذشته آن را منتشر کرده است...
Share/Save/Bookmark
سه شنبه ۲۷ تير ۱۳۹۶ ۱۵:۰۹
دچار زوال نظريه پردازي شده ايم
به گزارش امروزنامه، اميرعلي نجوميان متولد 1343 مشهد در رشته ادبيات انگليسي از دانشگاه لستر انگليس دکترا گرفت و هم اکنون دانشيار ادبيات انگليسي و نظريه ادبي دانشگاه شهيد بهشتي است. وي از رساله کارشناسي ارشد خود با عنوان «بازنمايي زمان و مکان در روايت پست مدرن» و رساله دکتراي خود با عنوان «واسازي نام: سه پارادوکس زباني در گفتمان ادبي» دفاع کرد. پژوهش دکتري او تحقيقي در حوزه نظريه ادبي براساس نظريه هاي فلسفي معاصر است. در اين تحقيق او نظريه اي جديد درباره تعريف زبان ادبي و به طور کلي ادبيات ارائه مي دهد و آثار ساموئل بکت، خورخه لوييس بورخس و تامس پينچن را مورد تحليل قرار مي دهد. او يکي از بنيانگذاران حلقه نشانه شناسي تهران است که در کنار صاحبنظران و استاداني چون بهمن نامور مطلق، حميدرضا شعيري، فرزان سجودي، فرهاد ساساني، مرتضي بابک معين، آزيتا افراشي، فاطمه بنويدي، احمد پاکتچي و علي عباسي به فعاليت مي پردازد. از نجوميان تاکنون کتاب هاي «درآمدي بر مدرنيسم در ادبيات»، «دانشنامه زيبايي شناسي» (ترجمه گروهي)، «درآمدي بر پست مدرنيسم در ادبيات» و «مقالات هم انديشي بارت و دريدا» (گردآوري) و نشانه شناسي فرهنگي (گردآوري) و چند کتاب و بيش از يکصد مقاله منتشر شده است. نجوميان سال گذشته کتاب «نشانه در آستانه: جستارهايي در نشانه شناسي» را توسط نشر نو منتشر کرد. وي هم اکنون چند کتاب ديگر آماده چاپ دارد.
    
    آقاي نجوميان حدود چهارده سال از تشکيل «حلقه نشانه شناسي تهران» مي گذرد، آيا نشانه شناسي توانست از محدوده فضاي آکادميک و دانشگاهي راهي به سوي فضاي عمومي جامعه بازکند؟
    گمان مي کنم بايد همه کوشش کنيم تا به گونه اي قطبي به حوزه آکادميک و غيرآکادميک نگاه نکنيم. درست است که در کشور ما فاصله معناداري ميان اين دو حوزه بويژه در علوم انساني وجود دارد ولي اين دو حوزه بر يکديگر تاثير و تاثر مي گذارند و بايد هم چنين باشد. حلقه نشانه شناسي تهران در آغاز از اساتيد دانشگاه شکل گرفت، ولي از همان ابتدا بر آن بوديم که نشانه شناسي را وارد حوزه عمومي کنيم و روش هاي آن را در مورد مسائل جاري اجتماعي و فرهنگي تمرين کنيم. هم انديشي هاي سالانه حلقه گواهي بر اين کوشش است. ما درباره شهرسازي، محيط زيست، اخلاق، معماري، فرهنگ اجتماعي، هنر، ادبيات، موسيقي و سينما پژوهش کرده ايم؛ تا جايي که مقدور بوده است اين حلقه تاثير خودش را در فضاي عمومي جامعه گذاشته است. ولي فکر مي کنم هنوز هم براي تبيين جايگاه و اهميتِ روش تحليلِ نشانه شناسي در مورد مسائل اجتماعي و فرهنگي راه نرفته بسيار داريم.
    مکتب ها و نظريه هاي ادبي و فلسفي غالباً از راه ترجمه و دفعتاً و ناگهاني بدون طي فرآيند زماني وارد فرهنگ ما شده اند (اين مکتب ها و نظريه ها در غرب به صورت تدريجي و طي زماني چندين و چند ساله شکل گرفت و وارد حوزه عمومي شد)
    نگاه شما از ديد کلي درست است. اصولاً نظريه و نظريه پردازي در ايران نه تنها توسعه نيافته است بلکه حرکتي رو به زوال را مي پيمايد. پيش از هر چيز اين به درک نادرست ما از نظريه پردازي باز مي گردد. درک ما از اين مقوله بسيار انتزاعي و الهام گونه است. هر نظريه نويني تنها تغيير اندکي روي نظريه هاي پيش از خود است و همواره در ديالوگ با ديگر نظريه بسط پيدا مي کند. مشکل اين است که در ايران ما فضايي براي گفت وگو ميان نظريه ها نداريم. اين نگاه اشتباه در ايران نهادينه شده است که انگار نظريه پرداز مستقل و به گونه اي فرمايشي مي تواند نظريه توليد کند. اين به هيچ وجه ممکن نيست، انديشمندان معاصر ما کمتر به کار يکديگر اهميت مي دهند و هر يک در جزيره اي جدا به تفکر مي پردازند. اين را با انزواي تاريخي نخبگان ايراني جمع کنيد و آنگاه مي بينيد که چرا وضع چنين است. اين چند نکته تنها گوشه اي از مسائل نظريه پردازي در ايران است. بر همين اساس است که نظريه پردازي در ايران ساختار ترجماني به خود گرفته است. اما اتفاقاً نشانه شناسي در ايران چندان هم ناگهاني به فضاي نظري پرتاب نشده است. نشانه شناسي ريشه هاي نظري بسيار عميق و روشني در زبانشناسي و نقدهاي صورتگرا داشته است. پيش از طرح نشانه شناسي در ايران، صورتگرايان فضا را براي تحليل هاي زبان شناختي آماده کردند. پيش از طرح نشانه شناسي در حوزه ادبيات فارسي، دکتر محمدرضا شفيعي کدکني سالها بود که در نقد ادبيات فارسي گرايش به خوانش زبان شناختي را شکل داده بود. دکتر علي محمد حق شناس از ديگر اساتيد تاثيرگذار در اين حوزه بود. درنتيجه بتدريج فضايي آماده شد تا نقدهاي زبان شناختي وارد حوزه ادبيات فارسي شود. نشانه شناسي بر اين اساس ادامه مسير صورتگرايي است که در ساختگرايي و سپس پساساختگرايي و مطالعات فرهنگي بسط پيدا کرد. پس به اين تعبير مي توانيم بگوييم که نشانه شناسي زمينه هاي فکري در ايران داشته است. درست است که گرايش هاي زبانشناختي به ادبيات بيشتر حاصل ترجمه است، اما در آثار نظريه پردازان ايراني هم اين گرايش وجود داشته است. نمونه اش در آثار عبدالقاهر جرجاني و تبيين نظريه استعاره وي را مي توان مثال آورد.
    بحث آسيب شناسي است. اين نظريه ها از راه ترجمه هاي ناقص و ابتر و بدون طي کردن فرآيند تاريخي وقتي وارد ادبيات ما مي شود، نتيجه اين مي شود که نويسندگان و منتقدان ما براساس اين نظريه ها به توليد آثار ادبي مي پردازند يعني عکس فرآيندي که در غرب اتفاق افتاده است، «يعني در غرب نظريه هاي ادبي از دل فلسفه استخراج شده و مي شود.»
    نظريه هاي ادبي ريشه هاي فلسفي دارند و اين ريشه هاي فلسفي نهايتاً به شکل گيري نظريه هاي مختلف ادبي در دوره هاي متفاوت تاريخ ادبيات غرب پس از رنسانس منجر شده است. روشن است که نظريه هاي ادبي و در پي آن نقد عمليِ متن را نمي توان بدون درک و فهم انگاره هاي فلسفي به کار بست. همين باعث شده است که نقد ادبي در ايران تبديل به کاربست مکانيکي چند الگوي ظاهراً جهاني شده است. در نقد ادبي ما دچار چند سوءتفاهم هستيم. يکي اين که فکر مي کنيم به کار بستن يک نظريه روي يک متن نقد ادبي است. اين پيش فرض به گمان من کاملاً اشتباه است. نقد ادبي پاسخ به پرسشي، مجهولي يا مساله اي است که درون يک اثر ادبي با آن مواجه مي شويم. پس براي دادن پاسخي به اين مساله است که از نظريه ادبي استفاده مي کنيم. کاربستِ يک نظريه روي يک متن في نفسه نقد ادبي نيست. کاربست نظريه بر متن تنها ابزاري است تا به حل مساله يا مجهول يا ابهامي برسيم.
    تحليل يا کاربستِ متن براساس يک رويکرد يا نظريه در مطالعات ادبي راهي را نمي گشايد و هدف نقد ادبي نيست. اين خوانشِ مکانيکي متن بر اساس روش هاي به ظاهر جهان شمول در نهايت مي تواند تمريني براي يادگيري روش هاي مطالعه ادبي محسوب شود. پس من اين کاربست را تنها براي اهداف آموزشي قابل توجيه مي دانم.
    اما اينکه شايسته است نظريه پردازي از فرهنگ و گنجينه فکري غني اين مرز و بوم بهره ببرد ترديدي نيست. اما در عين حال ما امروز در دنيايي زندگي مي کنيم که روابط بين فرهنگي هر روز گسترده تر و عميق تر مي شود. با وجود تمايزات فرهنگي، روابط ميان فرهنگ ها هر روز عميق تر و گسترده تر شده است.
    
    درواقع رسيده ايم به همان دهکده کوچک جهاني مک لوهان.....؟
    دهکده جهاني مک لوهان از سويي شکل گرفت و از سوي ديگر جهان به سوي عکس اين مسير هم حرکت کرد. حرکت به سوي جهاني سازي خود براي فرهنگ ها و گفتمان هاي بسياري احساس خطر ايجاد کرد. پس جهاني (گلوبال) سازي خود به محلي (لوکال) سازي هم انجاميد. امروز مفهومي جديد شکل گرفته است که هر دوي اين جهت ها را درون يک مفهوم بيان مي کند. مفهوم جهاني-محلي سازي (گلوکاليزيشن) برگرفته از اين دو گرايش متناقض و همزمان در دنياي امروز است. از سويي در دهکده اي جهاني زندگي مي کنيم و از سوي ديگر حساسيت ها به فرهنگ ها و گفتمان هاي ويژه، متمايز و به حاشيه رانده شده از هر زمان ديگر بيشتر شده است. فرهنگ هاي بومي و محلي، فرهنگ هاي به حاشيه رانده شده و فرهنگ هاي اقليت، همه سر بر آورده اند و در مقابل فرهنگ مسلط به مقاومت مي پردازند. اين گفتمان هاي به حاشيه رانده شده در برابر دهکده جهاني احساس خطر کرده اند و مي خواهند حق خود را بگيرند. پس اکنون جامعه امروز در يک وضعيت پارادوکسيکال گير کرده است. از يک سو، به سوي همسان سازي فرهنگ ها مي رود که اين همسان سازي نتيجه همان ديالوگ يا گفت وگويي است که مطرح کردم ولي از طرف ديگر ما شاهد تمايزات و تفاوت هاي بسيار زياد هستيم. اگر ما با همين جهاني/ محلي سازي بخواهيم به موضوع نگاه کنيم و نهايتاً به بحث خودمان برگرديم من فکر مي کنم اين صورت بندي «خودي و ديگري» چندان کارآيي نداشته باشد. به گمان من، مفهومي يکدست از «شرق و غرب» يک توهم محض است.
    من فکر مي کنم نظريه پردازي در مناسبات گفت وگويي ميان فرهنگ ها، گفتمان ها و ايدئولوژي هاي متناقض و ناهمگون بيشتر رشد مي کند. نظريه پردازي نتيجه تضارب آرا است و اگر قرار باشد ديواري ميان دنياي ذهنيِ به اصطلاح «خودي» و «ديگري» بکشيم، راه نظريه پردازي را هم بسته ايم و دچار زوال نظريه پردازي مي شويم. اين زوال نظريه پردازي در تاريخ فرهنگ و انديشه آسيب هاي جبران ناپذيري در حوزه فرهنگ داشته و دارد.
    
    نشانه شناسي و نظريه پردازي عموماً در حوزه ادبيات و فلسفه چه کارکردهايي دارند؟ و اينکه عنوان مي شود «حلقه نشانه شناسي تهران» در طول اين چهارده سال فعاليت به يکي از هسته هاي توليد انديشه و پرسشگري تبديل شده» بر چه پايه و اساسي است؟
    نشانه شناسي نخستين و مهم ترين نقطه تمرکزش بر اين است که ببيند در هر متني اعم از ادبي، هنري، سينمايي، فلسفي، علمي، حقوقي چگونه معنا شکل مي گيرد. در يک کلام، هدف نشانه شناسي اين است که فرآيند معناسازي را پشت هر متني آشکار کند.
    پس هدف نخستين نشانه شناسي هدفي توصيفي يا تشريحي است. مثلاً داستاني را در نظر بگيريد که روايتِ چند شخصيت با مجموعه اي از رويدادها در بستر زماني است. اما آنچه اين روايت را داراي معنا يا ارزش مي کند ساختار يا دستوري است که متن بر اساس آن شکل گرفته است. هدف نخستِ نشانه شناسي يافتن اين زيربناي متن است.
    همين شيوه خوانش را مي توانيد در مورد زندگي روزمره هم به کار بگيريد. به عنوان نمونه، مي توان بر اساس کشف زيربناي دستوري يا ساخت زيرين رانندگي در يک شهر به مناسبات فرهنگي، اجتماعي و طبقاتي انسان ها پي برد. از همين نقطه مي توان به هدف دوم نشانه شناسي رسيد که آن تفسيرِ متن است. بر اساس توصيف ساختار زيرين ما به تفسيري از متن مورد نظر مي رسيم.
    اما هدف نهاييِ نشانه شناسي به گمان من، اين است که با نمايش سازوکارِ نشانه هاي متن، و تفسير آنها در نهايت ايدئولوژي ها و سوگيري هاي فرهنگي و گفتماني اجتماع يا نويسنده يا هر پديدآورنده اي را برملا کند. اين نقشِ افشاگرانه نشانه شناسي آن را به ابزاري انتقادي بدل مي کند. از همين جاست که مي توانم بگويم نشانه شناسي تنها يک نقد توصيفي نيست. هنگاهي که وارد معناي زيرين هر متني مي شويم به درکي از آن متن مي رسيم که خود آن مي تواند ما را براي تغيير آماده کند.
    حلقه نشانه شناسي تهران در طي فعاليت پانزده ساله خود به دنبال اين بوده است که هر سه اين اهداف را (توصيفي، تفسيري و انتقادي) را آموزش دهد، و روي متون و زندگي روزمره پياده کند. هدف مهم ديگر حلقه اين بوده است که از ترجمه صرف بپرهيزد و نظريه هاي نشانه شناسي را که بيشتر در روسيه و اروپا طرح شده اند بازخواني کند و وارد ديالوگي پويا و خلاق با اين نظريه ها شود و در نهايت نظريه پردازي کند.
    آيا از همين منظر است که يکي از اعضاي حلقه باختين اشاره مي کند که همه نشانه ها آکنده از ايدئولوژي اند؟
    کاملاً درست است. دليل ش هم اين است که ايدئولوژي ها چيزهاي عجيب و غريبي نيستند. ايدئولوژي ها مجموعه اي از باورها و ارزش هايي هستند که انسان ها براساس آن زندگي خودشان را معنا مي بخشند. البته تعريف مارکسيست هاي آغاز قرن بيستم از ايدئولوژي، تعريف ترسناکي است: اينکه ايدئولوژي ارزش هاي طبقه بورژوا يا طبقه حاکم است که بر طبقه پرولتاريا تحميل مي کند. اما اين ديدگاه طي قرن بيستم بارها مورد بازخواني قرار گرفت و ايدئولوژي تعريف نويني يافت. ايدئولوژي مجموعه اي از ارزش ها و باورها و فرهنگ جامعه اي هستند که انسان ها براساس آن روابط خودشان را با ديگر انسان ها و محيط زندگي خودشان سامان مي دهند و روابط خودشان را با يکديگر تنظيم مي کنند و براساس آن به زندگي خود معنا مي دهند.
    
    مجموعه مقالات نشانه شناسي که به اهتمام شما منتشر شده بر چه اساسي انتخاب شده و تقدم و تاخر چينش مقاله ها بر چه مبنايي استوار است؟
    من و همکارانم در حلقه نشانه شناسي تهران سال هاست که به طور فعال در حال نگارش و نشر مقاله به صورت فردي و گروهي هستيم. مجموعه مقالاتِ تعدادي از هم انديشي هاي سالانه نشانه شناسي هم به چاپ رسيده است. ما امسال سيزدهمين هم انديشي نشانه شناسيِ خود را با عنوان «نشانه شناسي محيط زيست» برگزار کرديم. اما من سال ها پيش به اين فکر افتادم که اگر پژوهشگري بخواهد در حوزه نشانه شناسي به زبان فارسي به کتاب مرجع و جامعي دسترسي داشته باشد چه بايد بکند. براي من اين کتاب مرجع مي بايست مجموعه اي از اصلي ترين و مهم ترين مقاله هاي اين حوزه باشد که توسط نظريه پردازانِ اين حوزه نگاشته شده باشد. در نتيجه به اين فکر افتادم که مجموعه مقالاتي را گزينش کنم و با ياري گرفتن از مترجمان کاربلد آنها را در يک مجلد منتشر کنم. مجموعه مقالاتِ «نشانه شناسي: مقالات کليدي» که اخيراً توسط نشر مرواريد به چاپ رسيده است، از پنج بخش تشکيل شده است. در بخش اول پنج مقاله انتخاب کردم که بسيار روشن و به زبان ساده نشانه شناسي را معرفي مي کنند و مباني و تاريخچه اش را بيان مي کنند. در بخش دوم به سراغ بستر اصلي نشانه شناسي يعني زبانشناسي رفتم و نسبت ميان اين دو حوزه را از زبان دو نظريه پردازِ اصلي اين حوزه يعني رومن ياکوبسون و فردينان دو سسور معرفي کردم.
    در بخش سوم کتاب، نسبت ميان نشانه شناسي و ادبيات بررسي مي شود. بخش چهارم بسط نظريه نشانه شناسي در حوزه هاي مختلف هنر موضوع اصلي است: تلويزيون، سينما، معماري، موسيقي، و تئاتر. در بخش پنجم و در واقع بخش آخر کتاب به چالش هاي نظري در حوزه نشانه شناسي و آينده اين حوزه پرداخته مي شود. اين چالش ها و پيش بيني ها در دو مقاله کليدي از دو انديشمند اصلي اين حوزه يعني ژاک دريدا و جاناتان کالر ارائه شده است. به عبارت ديگر اين دو مقاله فضايي را فراهم مي کند که بتوانيم درباره آينده نشانه شناسي سخن بگوييم و فکر کنيم.
    يکي از مهم ترين چالش هاي پيش روي نشانه شناسي در چند دهه اخير نظريه هاي پساساختگرايي بوده است. در بخشِ پاياني کتاب مشاهده مي کنيم که زماني که نشانه شناسي مورد چالش و نقد قرار مي گيرد، و اين نقد و چالش خود باعث فربه شدن دانش نشانه شناسي شده است. ژوليا کريستيوا، انديشمند فرانسوي در جايي در همين کتاب مي گويد: «نشانه شناسي بجز از طريق نقد خود نمي تواند توسعه يابد.» به گمان من، نشانه شناسي توانسته است که با اين چالش ها و پرسش ها خود را بازتعريف کند و همچنان پويا و زنده بماند. بر اساس اين منطقي که عرض کردم، هجده مقاله براي کتاب انتخاب کردم. اين مقاله ها را از منابع مختلفي که طي سال هايي که نشانه شناسي مي خواندم، انتخاب کردم و مترجمان بسيار خوبي با من همکاري کردند تا اين کتاب به سرانجام برسد. بايد از همه اين دوستان صميمانه تشکر کنم که به گزينش و ويرايش نهايي من اعتماد کردند. اميدوارم اين مجموعه مقالات در نهايت به سهم خود بتواند به عنوان کتابي مرجع مسير پژوهش در حوزه نشانه شناسي را هموار و غني سازد.
منبع : روزنامه ایران
کد مطلب : ۳۱۳۷۶


سوز و گداز، راز دلنشینی سروده‌های شهریار است

میرجلال الدین کزازی

دوشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۶
سوز و گداز، راز دلنشینی سروده‌های شهریار است

در حسرت زنگي كه هيچگاه به صدا درنيامد

ابوالقاسم انجوي شيرازي

يکشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۶
در حسرت زنگي كه هيچگاه به صدا درنيامد

فيلسوفِ عُصيان

نيچه

يکشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۶
فيلسوفِ عُصيان

چلچراغ خاك آلود ادبيات

عبدالحسين زرين كوب

شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۶
چلچراغ خاك آلود ادبيات

فروش نامه گله هاي ديكنز از اندرسون

هانس اندرسون

شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۶
فروش نامه گله هاي ديكنز از اندرسون

فقیر گوش به زنگ هر فرمانی است

جلال آل‌احمد

يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۳۹۶
فقیر گوش به زنگ هر فرمانی است

اشراف به زبان مبدا و مقصد

بزرگ نادرزاد

يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۳۹۶
اشراف به زبان مبدا و مقصد

سنایی غزنوی یک مصلح اجتماعی است

زهره سادات شمشیرگران

يکشنبه ۱۲ شهريور ۱۳۹۶
سنایی غزنوی یک مصلح اجتماعی است

كليد دار خزانه فرهنگ و ادبيات ايران

استاد احمد مهدوي دامغاني

يکشنبه ۱۲ شهريور ۱۳۹۶
كليد دار خزانه فرهنگ و ادبيات ايران

فلسفه همچون تزكيه نفس

زكرياي رازي

يکشنبه ۱۲ شهريور ۱۳۹۶
فلسفه همچون تزكيه نفس

ستونِ ستبرِ ديگري از تالار ايران شناسي بشكست

محمد عبدالقديرويچ داندامايف

شنبه ۱۱ شهريور ۱۳۹۶
ستونِ ستبرِ ديگري از تالار ايران شناسي بشكست

الهیأت لیبرال

استاد حمید پارسانیا

چهارشنبه ۸ شهريور ۱۳۹۶
الهیأت لیبرال

درباره «محمد پروين گنابادي» خادمِ زبان فارسي

محمد پروين گنابادي

چهارشنبه ۸ شهريور ۱۳۹۶
درباره «محمد پروين گنابادي» خادمِ زبان فارسي