۰
گفت و گو با استاد احمد مهدوي دامغاني در آستانه زاد روز 91 سالگي
كليد دار خزانه فرهنگ و ادبيات ايران
ايمان دارم که ايران، با مصائبي که طي قرون و اعصار از سر گذرانده، آزاد و آباد خواهد ماند و ان شاءالله همواره دست دشمنان از ساحت مقدس ايران زمين کوتاه باد...
Share/Save/Bookmark
يکشنبه ۱۲ شهريور ۱۳۹۶ ۱۴:۳۷
كليد دار خزانه فرهنگ و ادبيات ايران
به گزارش امروزنامه، فردا (دوشنبه 13 شهريور) که سپيده سر زند، «احمد مهدوي دامغاني» به 91 سالگي گام مي گذارد. مردي سراسر عشق به ايران و اسلام که در 9 دهه، لحظه اي از اين شيفتگي فروگذار نبوده است. با آنکه 33 سال پيش -به ناچار و ناگزير- جلاي وطن کرد اما خود مي گويد که قبري از براي خود در آستان امام هشتم دارد تا در خاک ايران به خاک سپرده شود. به استادان و دوستان از دست داده خود، احساس تعلق خاطري عجيب دارد و آنگاه که از هريک از آنان سخن به ميان مي آيد، ناخودآگاه بغض مي کند و اشک از چشمانش سرازير مي شود؛ اين را مي شود حتي در ارتباط تلفني نيز فهم کرد. پيشنهاد گفت وگو(ي تلفني)، آن هم پس از سال ها را به سختي قبول کرد و چه مصاحبه شورانگيزي شد. او سه دهه مي شود در ايالت پنسيلوانيا امريکا گذر عمر مي کند. آنچه در ادامه مي خوانيد، بخشي از يک گفت وگوي بسيار مفصل است -که بي همکاري و همياري محمدصادق طالبي نژاد ميسر و ميسور نبود- زيرا مقصود آن بود تا افزون بر اين، با چند يادداشت، جشن نامه اي مختصر و موجز فراهم آيد پيشکش استاد گرانمايه و گرانسنگ -که خداوند او را براي ما حفظ کناد.
    
    جناب آقاي دکتر مهدوي دامغاني! در ابتدا و براي ورود به بحث از محيط خانواده پدري بگوييد و اينکه اين فضا تا چه اندازه در جهت گيري آينده شما اثر داشته است؟
    من روز سه شنبه، 13 شهريور 1305، مصادف با 27 صفر 1345 و 7 سپتامبر 1926 در خانه کوچکي در محله نوغان مشهد مقدس و در بازارچه معروف «صاحبکار» و در قرب مسجد و حمامي که به همين نام ناميده مي شود، متولد شدم. پدرم حاج شيخ محمدکاظم مهدوي دامغاني - که در سال 1360 به رحمت خدا رفت- نخستين معلم و مربي ام بود. او از علماي محترم خراسان و از مدرسان حوزه مشهد و بعد از آيت الله سيدهادي ميلاني، مرجع روحاني مردم مشهد بود. مسلم است کسي که در چنين خانواده اي رشد و پرورش يافته باشد و تحت تاثير تعليمات قرآن بوده باشد و نوکري اهل بيت(ع) سرلوحه زندگي اش بوده باشد، جز به اين راه نمي رود. اضافه کنم که کمتر از 5 سال داشتم که نزد خاله مادرم که سيده جليل القدري بود، قرآن را آموختم. بي بي شمسي بيگم حقيقتاً بانوي ديندار پرهيزگار از ذريه حضرت زهراي اطهر سلام الله عليها بود؛ بنابراين هرچه دارم، از برکت قرآن است که در حقيقت مهم ترين و بهترين راهنمايم بوده و موجب ذوق و عشق در همه فعاليت هاي زندگي ام بوده است. طبعاً به رسم روزگار، منظومه هاي «توپ بندي آستانه مقدسه» (درباره به توپ بسته شدن حرم امام رضا(ع) از سوي روس ها) و «نان و حلوا» يا «باز بر طرف چمن بر اثر نوبهار» (قصيده محمدبن حسام خوسفي و در داستان عروسي رفتن حضرت زهراي اطهر سلام الله عليها) از نخستين متون ادبي بود که در کودکي خواندم و شنيدم. به همين سبب و آموختن سوادِ خواندن و نوشتن، دبستان را از سال دوم آغاز کردم و پس از دبستان به دبيرستان رفتم.
    
    چه سالي به حوزه رفتيد؟
    سال 1319، آنگاه که 14 سال داشتم به حوزه علميه مشهد رفتم و بالطبع مقدمات فقه و اصول و منطق را تا سطح تلمذ کردم و به طور مثال در ادب عرب، محضر شيخ محمدتقي اديب نيشابوري، مشهور به اديب ثاني و متخلص به راموز که خود ايشان شاگرد اديب نيشابوري اول بوده، درک کردم. از ديگر اساتيد بايد از ترک پارسي گوي شريف نجيب مرحوم حاج شيخ سيف الله آيسي ياد کنم که کتاب «شرح منظومه» را براي ما به نحو خاصي تدريس فرمود. جالب آنکه يکي از ما سه نفري که در اين مباحثات شرکت مي کرديم، حضرت مستطاب آيت الله العظمي آقاي حاج آقا شيخ سيدعلي سيستاني متع الله المسلمين بطول بقائه مي باشند مدظله العالي و اين مساله مايه افتخار من بنده ناچيز است.
    
    چه سالي به تهران آمديد؟
    مهر 1324 از مشهد به تهران آمدم و در دانشکده معقول و منقول وارد شدم. در سال 1327 ليسانسه شدم و در آن سال ها امکان تحصيل در دو رشته ميسر بود و من، هم در دانشکده ادبيات و هم در دانشکده حقوق درس مي خواندم؛ اما در خرداد 1332 که در سال سوم بودم، دانشگاه مقرراتي وضع کرد که اين امکان لغو شد و من در دانشکده ادبيات به ادامه تحصيل پرداختم. البته ناگفته نماند که پدرم مرا نهي کرد که کارمند دولت شوم يا به شغل قضاوت وارد شوم؛ درنتيجه در همان عرصه ادبيات ادامه دادم.
    
    از ميان استادان شما، شايد مهم ترين فرد، بديع الزمان فروزانفر باشد که به نظرم کسي به اندازه شما حضورش را فهم نکرده باشد.
    ظاهراً چنين است، زيرا بنده سه سال در دانشکده معقول و منقول و هشت سالِ متوالي و مستمر در دانشکده ادبيات، مستمراً محضر او را فهم کردم و نشانه مِهر استاد نسبت به بنده همان چند سطري است که در مقدمه ترجمه رساله قشيريه، تعبير «دوستِ بسيار فاضلِ من» را به کار برده است. «کائناً مَن کان» يعني هرکس که مي خواهد از مبتدي تا منتهي و صغير و کبير معنوي در ادبيات پژوهش کند، ناگزير از رجوع به نوشته هاي او است و جيره خوارِ خوان او است و خيلي ها به نوشته هاي او اتکا کرده اند. آثار فروزانفر سرشار از ذوق و استنباط و البته دقايقِ فارسي و عربي است؛ ويژگي اي که شايد جز او، تنها در علامه جلال الدين همايي پيدا شود. مرحوم فروزانفر البته در مرحله اخذ دکترايم هم مرا مورد تلطف خود قرار داد. در درس مرحوم فروزانفر، من بنده با خودم عهد کردم و به بعضي از دوستان هم گفتم که خجالت مي کشم نزد فروزانفر عرض هنري بکنم و خدمت شان برسم و آمادگي ام را براي امتحان عرضه بدارم و من اين درس ها را (نظم و نثر) تا خود استاد اجل مرا براي امتحان احضار نفرموده است از حضورش براي امتحان تقاضايي نخواهم کرد. مضاف بر آنکه اين بنده آنقدر به امور اداري و تدريس سرگرم بودم که به راستي مجال تقاضاي تشکيل جلسه رسيدگي به رساله ام را نداشتم. منِ بيچاره آنقدر گرفتار بودم که حتي وقتي جلسه رسيدگي به پايان نامه ام تشکيل شد و اساتيد عظام، به رياست حضرت استاد محمدتقي مدرس رضوي طاب ثراه، عنوان دکتري را به بنده اعطا فرمودند، مجال اين را نداشتم که به دفتر دانشکده يا دفتر مجله دانشکده بروم و گزارشي تقديم کنم تا در نتيجه خبر و عکس و تفصيلات! آن در مجله هم ذکر شود و از اين روي در آن مجله در قسمت هاي خبرهاي دانشکده از حقيرِ فقير ذکري به ميان نيامده است. باري، سال 1339 شد و من بنده همچنان بي خيال بودم و امتحان فروزانفر مانده بود تا آنکه روزي در خيابان ويلا به حضرت استاد برخوردم و عرض سلام و ادب کردم. او بعد از احوالپرسي فرمود: «دامغاني تو چرا نمي آيي امتحان بدهي؟» من به تلجلج افتادم؛ ولي توانستم عرض کنم قربان «لطفي است که مالکان تحرير/ آزاد کنند بنده پير
    اين بنده دارد پير مي شود و شرط خواجگي آن است که:
    بنده اي کو پير شد شادش کنند/ پس خطي بِدْهند و آزادش کنند
    من خودم را قابل اينکه عرض کنم آماده امتحانم نمي دانم.» خدا مي داند ناگهان چشم هاي نازنين او پر از اشک شد و گفت: «دامغاني اين چه حرفي است که مي زني؟ همين فردا ساعت ۹ بيا به همين دانشکده الهيات» و آن زمان دانشکده الهيات در خيابان ويلا بود. خداش رحمت فرماياد.
    
    موضوع پايان نامه دکتراي شما چه بود؟
    تصحيح کتاب «کشف الحقايق» عزيزالدّين نسفي بود که با راهنمايي مرحوم استاد والامقام سيد محمدتقي مدرس رضوي رحمه الله عليه در سال 1342 از آن دفاع کردم. مرحوم مدرس رضوي واقعاً نسبت به من محبت داشت؛ اما نکته جالب درباره او اينکه پدرم شاگرد پدرش بوده است، من شاگرد او بوده ام و دخترم در دانشگاه تورنتوي کانادا شاگرد جناب مهندس محسن مدرس رضوي بوده است يعني در سه نسلِ متوالي ما رابطه استادي و شاگردي وجود دارد.
    
    شما با علامه محمد قزويني مجالست داشته ايد؟
    بله، هر هفته در روزهاي جمعه در دو سال و نيم پايان عمر شريفش به اين سعادت نائل شدم؛ يعني از آذر 1326 تا ششم خرداد 1328 که دار فاني را وداع گفت و من از نخستين کساني بودم که بر سر پيکرش حاضر شدم. پيوسته در محضرش شرفياب مي شدم. اکنون هم به نظرم استاد دکتر احسان يارشاطر و اين بنده و بانو گيتي شهباز نوه برادر آن مرحوم، تنها زندگاني هستيم که آن علامه دهر را ديده ايم.
    
    مرحوم ملک الشعراي بهار را ديده بوديد؟
    به حضور شريف آن بزرگوار به واسطه ارتباطي که با برادرش مرحوم محمد ملک زاده داشتم، بسيار رسيده بودم. آن مرحوم از بانيان حزب وحدت ايران بود و بايد ذکر کنم که پس از ائتلاف حزب ايران، حزب توده ايران و دموکرات آذربايجان افرادي که با اين ائتلاف مخالف بودند دست به تاسيس «حزب وحدت ايران» زدند. مانند ملک و سهام الدوله غفاري و سيدحسن زعيم و هادي اشتري و دکتر احمد متين دفتري و ناصر اعتمادي و جوان ترها مثل دکتر شمس الدين جزائري و حسن نزيه اعضاي شوراي عالي اين حزب بودند و مرحوم ملک تا وقتي که مي توانست و هنوز بشدت بيمار نشده بود، هر هفته و در اجتماع آن حزب حاضر مي شد و از راهنمايي ها و بيانات خود حاضران را مستفيض مي فرمود. از جواناني که آن ايام در آن حزب بودند، مرحوم استاد دکتر محمدامين رياحي رحمةالله عليه و مرحوم ناصر نجمي و مرحوم حسنعلي صارم کلالي و مرحوم محمد نخشب را بايد نام برد و آنان که بعداً حزب «پان ايرانيست» را تاسيس کردند از همان جوانان بودند.
    
    از چه سالي وارد شغل سردفتري شديد؟
    از سال 1324 وارد اين حرفه شدم و در مشهد، دفتريار بودم تا آنکه در تهران به سال 1334 سردفتر شدم و در نهايت هم رئيس کانون سردفتران شدم؛ اما همزمان معلمي هم کردم. از دبيرستان تا دانشگاه تدريس کردم و 68 سال به حرفه معلمي مشغول شدم. آن هم کار حرفه اي من بود و ان شاءالله خدا توفيق اين را داده که خطايي نکرده باشم و ان شاءالله آنچه بر قلمم رفته حق بوده باشد.
    
    چه شد که از ايران رفتيد؟
    راستش را بخواهيد چنين مقدر شد که رفتاري با من بشود که دلم را شکست ولي از کسي هيچ گلايه اي ندارم. در حالي که «مي روم وز سر حسرت به قفا مي نگرم» وصف الحال من بنده بود به حکم «و ارض الله واسعه» در سال 1364، وطن را ترک گفتم و به امريکا آمدم. از آن زمان در دانشگاه هاروارد به تدريس زبان و ادبيات فارسي و فقه و اصول و کلام و علوم اسلامي مشغول شدم که تا ژانويه 2014 ادامه داشت و سپس بازنشسته شدم. امسال بعضي از اساتيد آن دانشگاه و 15-10 شاگرد قديمي ام در آنجا که بحمدالله يا رئيس دانشکده اي يا استاد در دانشگاه هاي امريکا و اروپا هستند به مناسبت نودمين سال عمرم جشن نامه اي در 500 صفحه فراهم آورده اند که به وسيله موسسه مشهور Der Islam ) De Gruyter) در آلمان چاپ شده است که به لطف حضرت آقاي دعايي خبر و تصوير آن چند ماه قبل در روزنامه اطلاعات منتشر شد.
    
    وضعيت آموزش و پژوهش زبان فارسي و ايران شناسي را در امريکا چگونه ارزيابي مي کنيد؟
    شخصاً راضي نيستم. بيشتر کساني که در امريکا پرچمدار ادب فارسي هستند، در ايران تحصيل نکرده اند و تنها دو استاد زبان فارسي که داراي دکتراي زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران هستند، مي شناسم که به ادب فارسي و شعر سنتي و تصوف آگاهي دارند. نسبت به وضع زبان فارسي در ايالات متحده حُسنِ ظن ندارم؛ زيرا از سوي کساني ترويج و تدريس مي شود که عمق ندارند و براي اين اوضاع اسفبار، غصه مي خورم و امروز در اينجا به معناي واقعي خيلي کم تدريس مي شود.
    
    در 91 سالگي، اگر بخواهيد محصول عمرتان را تشريح و ترسيم کنيد، به چه مواردي اشاره مي کنيد؟
    شرمنده ام که خدمت چشمگيري شايد نکرده ام. به هر حال عمري گذشت؛ اما خوشبخت و خوشوقتم که کاري نکردم که از آن خجل باشم. ان شاءالله پروردگار به لطف خود مرا ببخشد از هر گناهي که کردم و هر صبح و شام به تضرع از پيشگاه او طلب رحمت و عطوفت مي کنم؛ همان گونه که حضرت زين العابدين در دعاي ابوحمزه ثمالي مي فرمايد: «اللَّهُمَ حَقِّقْ رَجَائِي وَ آمِنْ خَوْفِي فَإِنَّ کَثْرَةَ ذُنُوبِي لا اَرْجُو فِيهَا إِلا عَفْوَکَ سَيِّدِي» که «خدايا اميدم را تحقق بخش، و ترسم را ايمني دِه که من در عين فراواني گناهانم اميدي جز به گذشت تو ندارم.»
    
    دوست داريد به ايران برگرديد؟
    البته که دوست دارم و آرزومندم ولي استعداد جسماني ام ضعيف است و الآن که گوژپشت شده ام و درد کمر و درد پاي شديدي دارم. اما بايد حضرت علي بن موسي الرضا صلوة الله عليه بطلبد و من هم اميد دارم تا به آستانِ ملائک پاسبان او مشرف شوم. البته 50 سال پيش هم قبرم را در صحن نو خريدم و حالا مشتاق زيارت حضرت ايشان هستم و عَتَبه بوسي آن آستانم و خدا کند که توفيق تشرّف را حاصل کنم.
    
    آينده ايران را چگونه مي بينيد؟
    الحمدلله که ملت بزرگوار ايران با سرفرازي از مترقي ترين ملل عالم است. اميد بسيار دارم. از خداوند مي خواهم که پايه هاي استقلال و آزادي اين سرزمين را مستحکم بدارد و برقرار بماند. همان گونه که هميشه از بليات حفظ فرموده است. به هر روي امام رضا(عليه السلام) هميشه حافظ و حامي ايران بوده است.
    وطن مان که تنها سرزميني است که در آن پرچم حضرت وليعصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در اهتزاز است. ايمان دارم که ايران، با مصائبي که طي قرون و اعصار از سر گذرانده، آزاد و آباد خواهد ماند و در جهان پرآشوب کنوني، قدرتمند و شکوهمند و نيرومند و سرفراز جاي والاي خود را در همه دنيا به همه عالم نشان خواهد داد و ان شاءالله همواره دست دشمنان از ساحت مقدس ايران زمين کوتاه باد و مملکت عزيز ايران هرروز بيشتر از روز پيش به تعالي و ترقي نائل خواهد شد ان شاءالله و خدا مي داند که هر صبح و شام از دعاگويي براي عظمت و استقلال و رفاه و سعادت ايران و هموطنان عزيز ارجمندم قصور نمي کنم و همواره به خدمتگزاران آن آب و خاک درود مي فرستم و براي سلامتي شان و موفقيت شان در حفظ و حراست ايران دعا مي کنم و «يا رب دعاي خسته دلان مستجاب کن.»
منبع : روزنامه ایران
کد مطلب : ۳۳۹۹۳


"المیزان"، نه تنها کتاب قرن، بلکه کتاب دهر است ...

آیت الله علامه سید محمدحسین طباطبایی

پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶
"المیزان"، نه تنها کتاب قرن، بلکه کتاب دهر است ...

برای صید مروارید باید خطر کرد

کاظم چلیپا

پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶
برای صید مروارید باید خطر کرد

خودم بيشتر از همه از خودم اشتباه گرفتم!

علامه سيدمحمدحسين طباطبايي

سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۶
خودم بيشتر از همه از خودم اشتباه گرفتم!

پدری که هنوز مخالفانی دارد

نیما یوشیج

يکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۶
پدری که هنوز مخالفانی دارد

رشته هاي نامرئي

سلما لاگرلوف

شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۶
رشته هاي نامرئي

مولوي قرن بيستم

اقبال لاهوري

سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶
مولوي قرن بيستم

«خنده و فر اموشی » در زادگاه نویسنده

میلان کوندرا

دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶
«خنده و فر اموشی » در زادگاه نویسنده

مسافر بي توشه

ژان آنوي

يکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶
مسافر بي توشه

علامه طباطبایی اثر مستقلی در فلسفه سیاسی دارد/مقاله ولایت و زعامت

حجت الاسلام والمسلمین احمدرضا یزدانی مقدم

شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶
علامه طباطبایی اثر مستقلی در فلسفه سیاسی دارد/مقاله ولایت و زعامت

اسرار محبوبيت نابغه ديوانه

محسن آزموده

پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶
اسرار محبوبيت نابغه ديوانه

بازنده اي درون تاريخ ايران

محسن آزموده

پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶
بازنده اي درون تاريخ ايران