۰
درباره «عبدالحسين زرين كوب» در سالگرد درگذشت او
چلچراغ خاك آلود ادبيات
آن هنگام که خبر درگذشت استاد عبدالحسين زرين کوب را شنيدم، خارج از تهران بودم، درست در همين محلي که حالا هستم و به بهانه فرارسيدن سالروز درگذشت وي، يادش را گرامي مي دارم.
Share/Save/Bookmark
شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۶ ۲۲:۴۳
چلچراغ خاك آلود ادبيات
به گزارش امروزنامه، آن لحظه اي که خبر درگذشت اين استاد بي مانند را شنيدم جمله اي در ذهنم غوطه ور شد که آن را بازگو مي کنم، گفتم: «يک چلچراغ خاموش شد.» و بي اغراق از دست دادن او همچون خاموش شدن يک چلچراغ بود چرا که به هر زمينه اي گام نهاد در آن درخشيد و دست به اقدامات ماندگاري زد.
     او با وجود دانشي که از آن برخوردار بود مردي بي نهايت متواضع بود. درگذشت وي واقعاً تاثربرانگيز بود چراکه آن همه دانش و تواضع به يکباره زيرخاک مدفون شد.
    اي دريغ که سال هاست او را از دست داده ايم، نويسنده و پژوهشگري که در هر يک از حوزه هاي ادبيات فارسي و تاريخ ايران و اسلام دست به خلق آثار بي مانندي زد.
    استاد زرين کوب در خلق شاهکارهايش با دقت و ظرافت بسياري دست به بررسي مي زد، آنچنان که توانست از يک جمله، قصه اي را کشف کرده و آن را بپروراند؛ کاري که شايد هيچ کس جز او نمي توانست آن را انجام بدهد. با وجود تمام دانشي که از آن برخوردار بود علاقه چنداني به حرف زدن نداشت، آنقدر که در خاطرم هست يک روز به من گفت: «اگر شفاهي از من سوالي بپرسند هيچگاه قبول نخواهم شد.» و اين به سبب آن بود که بيشتر اهل نوشتن بود تا سخن گفتن. با اين همه همسر استاد زرين کوب، خانم دکتر قمر آريان - که روح ايشان هم شاد باد - سخنور بسيار توانايي بود.
     آنچنان که در اغلب مجالس که استاد حضور داشت وظيفه سخنوري را همسرشان برعهده مي گرفت. با وجود اين سرکلاس و در مقابل دانشجويان از گفتن مباحث و نکات لازم هم دريغ نمي کرد اما اهل سخن گزاف گفتن هم نبود. اي کاش بتوانيم از همه اندوخته هايي که از استاد زرين کوب به يادگار مانده استفاده کرده و حداقل استعداد بهره گرفتن از آنها و از سويي آموختن شان را داشته باشيم.
منبع : روزنامه ایران
کد مطلب : ۳۴۴۸۴


هزار دستانِ بی‌مزار

چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶
هزار دستانِ بی‌مزار