۰
مهم‌تر از پدری ادبیات داستانی!
داستان‌نویس‌ها به «تجربه زیسته» اعتقادی عمیق دارند. تجربه زیسته، ابزار پیش‌برنده داستان است؛ عنصری حیاتی است که می‌تواند...
Share/Save/Bookmark
دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۶ ۱۴:۲۲
مهم‌تر از پدری ادبیات داستانی!
به گزارش امروزنامه، داستان‌نویس‌ها به «تجربه زیسته» اعتقادی عمیق دارند. تجربه زیسته، ابزار پیش‌برنده داستان است؛ عنصری حیاتی است که می‌تواند داستان‌نویس را در خلق یک اثر تازه کمک کند. داستان‌نویس‌ها از زیستن تجربیات تازه استقبال می‌کنند معمولا. این، اصل تغییرناپذیر زندگی داستان‌نویس‌هاست. اقوالی وجود دارد از نویسندگان بزرگ، از این که اکو برای توصیف غروب در یکی از رمان‌هایش، چهارصد بار به نظاره غروب نشسته است. یا ویکتورهوگو برای روایت بخشی از بینوایان، سه ماه را در فاضلاب‌های زیرزمینی پاریس کار کرده است. بین نویسندگان ایرانی هم تجربه زیست بی‌اهمیت نیست. در خاطرات محمود گلابدره‌ای که شاید بتوان او را سرآمد داستان‌نویسان تجربی دانست، در اقوال مختلفی از او، زندگی پرهیجان و تجربه‌اش در طول سال‌های فعالیت حرفه‌ای داستان‌نویسی ثبت شده است. زندگی در آمریکا،‌ خانه‌ به دوشی در این کشور و ثبت یک مستندنگاری دقیق و خوب از آن سفر طولانی تحت عنوان «ده سال هوم‌لسی در آمریکا» بخشی از ثبت آن تجربه ارزشمند است.

اما این روایت، روایت تجربه زیسته و تاثیر تجربی‌نویسی در ادبیات داستانی نیست. این، روایت محمدعلی جمالزاده است. عنصر اصلی این روایت،‌ زیست محمدعلی‌جمالزاده است. زیستی که تجربی است و جمالزاده در آن، از کسب تجربیات جدید ابایی ندارد. زندگی جمالزاده، زندگی پر نشیب و فرازی است. این نویسنده باپرنسیب ایرانی که زاده اصفهان است، در خانواده‌ای مذهبی متولد می‌شود،‌ در ده سالگی به تهران مهاجرت می‌کند. پدرش از وعاظ سرشناس اصفهان بوده و به‌فراخور حضور در جلسات مذهبی در شهرهای مختلف،‌ فرصت سفر به نقاط مختلف ایران را برای محمدعلی جمالزاده جوان فراهم کرده است. او به واسطه همراهی با پدر، این فرصت را پیدا می‌کند تا ایران را و طبیعتش را و لایه‌های مختلف اجتماعی‌اش را، نه از منظر یک توریست، که از منظر یک نویسنده جوان که در پی کسب فضیلت است، ببیند و مجموعه آنچه را که می‌بیند، در یاد و در اوراق و دستنوشته‌ها ثبت کند. هنوز جوان است که ایران را می‌بیند و بعد برای ادامه تحصیل به بیروت مهاجرت می‌کند.

جمالزاده نخستین ثلمه بزرگ را با اعدام پدر می‌بیند. بعد از به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه قاجار، آزادی‌خواهان ایرانی با محدودیت‌های بسیاری مواجه شدند. حاکمیت با تحت فشار قراردادن آزادی‌خواهان آنها را دچار محدودیت می‌کند. پدر محمدعلی جمالزاده که از جمله روحانیون آزادی‌خواه است،‌ به غرب ایران فرار می‌کند تا از آنجا خود را به عتبات برساند،‌ اما در همدان دستگیر و به اعدام محکوم می‌شود. نویسنده جوان، اولین آسیب را در این مقطع می‌بیند.

محمدعلی در بیروت درس می‌خواند. بعد از پایان تحصیل در بیروت، برای ادامه تحصیل به فرانسه می‌رود. از فرانسه به سوئیس مهاجرت می‌کند و در شهر لوزان به تحصیل می‌پردازد. سپس به فرانسه بازمی‌گردد تا در شهر دیوژن در رشته‌ حقوق تحصیل کند. با شروع جنگ جهانی به آلمان می‌رود و تا سال‌های نخستین سده حاضر در آنجا می‌ماند. در آلمان، علیه روسیه و انگلیس مشغول فعالیت می‌شود. در طول همان فعالیت‌ها به بغداد و کرمانشاه می‌رود و مبارزه خود با روسیه و انگلیس را از طریق همکاری با مطبوعات ادامه می‌دهد.

جمالزاده در سال‌های پیش از آغاز جنگ جهانی دوم سرپرستی محصلان ایرانی در سفارت ایران را به عهده می‌گیرد. هشت سال در این مسئولیت، به آموزش زبان فارسی می‌پردازد و بعد به دفتر بین‌المللی کار سازمان ملل می‌پیوندد. تا بازنشستگی در این مسئولیت باقی می‌ماند و بعد به ژنو می‌رود و تا پایان عمر، سال 1376، در این شهر زندگی می‌کند. این چکیده‌ای از تجربیات زندگی یک داستان‌نویس است که توانسته خود را به تناوب در آثار جمالزاده نشان دهد. «یکی بود، یکی نبود»، «دارالمجانین»، «شاهکار» و «آسمان و ریسمان» داستان‌هایی است که شاید بخشی از عمیق‌ترین تجربیات از زندگی جمالزاده را در خود جای داده است.

جمالزاده بیشتر عمر خود را در خارج از ایران زندگی کرده، اما همواره نویسنده ایران و ایرانی بوده است. او خدمتی شایسته به ادبیات داستانی کرده؛‌ خدمتی که آنقدر درونی است، اعتبار و اهمیتش کمتر به چشم می‌آید. جمالزاده با زیستی طولانی در خارج از ایران هرگز نویسنده اروپایی نشد. اگرچه فرم داستان‌نویسی را از قصه‌گویی کلاسیک به داستان‌ کوتاه‌نویسی در فرم غربی تغییر داد و انقلابی در این زمینه راه انداخت، اما در آثار، در محتوای داستان‌هایی که نوشت، ایران را فراموش نکرد. چه زندگی مردم ایران را و چه زبان و نثر داستان‌نویسی‌اش را قربانی زندگی طولانی‌مدت در غرب نکرد. این، شاید بزرگ‌ترین وجه اعتبار جمالزاده باشد. حتی بیشتر از پدری‌اش بر ادبیات داستانی ایران!
منبع : روزنامه آرمان
کد مطلب : ۴۰۰۸۵